نتایج جستجو برای عبارت :

تیر چشم – دل از من برد و روی از من نهان کرد – غزل ۱۳۷ – ۱۷۹

 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
 
روزگار غریبی است نازنین
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارمدلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنندعشق را در پست
در چند دهه گذشته شاهد رشد سریع علاقه به پژوهش در حوزه نهان نگاری برگشت پذیر روی داده های چند رسانه ای بوده ایم. هدف اولیه از نهان نگاری برگشت پذیر، باز گرداندن محتویات اطلاعات پوششی اصلی ، با انحراف باقی مانده از صفر، پس از نهان نگاری است. چنین ویژگی در صنایع مرتبط با اطلاعات حساس مانند صنایع نظامی و پزشکی قانونی بسیار مفید است . در این مقاله یک الگوریتم برای نهان نگاری برگشت پذیر برای تصاویر سیاه و سفید مبتنی بر متد پیشگویی پیکسل بر اساس فاز
دانلود آهنگ جدید پویا حق شناس به نام حال نهان
Текст песни Hal Nahan Pouya Hagh Shenas
گویم امشب من از این حال نهان از زمستان دلم فصل خزانПозвольте мне сказать вам, сегодня вечером я прячусь от зимы
چون بهاری بودو گذشت ای خدا اینچنین محوت شده احوال ماПотому что это была весна, Бог простил нас
دلم از هرچی که هست خسته شده شبیه یه مرغ پر بسته شده

ادامه مطلب
۱۷۹- تیر چشم دل از من برد و روی از من نهان کرد       خدا را باکه این بازی توان کرد ؟ شب تنهای ام درقصد جان بود     خیالش لطف های بیکران کرد چرا چون لاله خونین دل نباشم     که با ما نرگس او سرگران کرد که را گویم … تیر چشم – دل از من برد و روی از من نهان کرد – غزل ۱۳۷ – ۱۷۹
منبع : فالگیر
ماه، غمناک، در این گُلشنِ خَضرا می‌گشت
باد، بی‌خویشتن، افسرده و شیدا می‌گشت
گُلبُن، از دردِ نهان، زار به‌خود می‌پیچید
شب، فرومانده در اندیشه‌یِ فردا می‌گشت
بانگی از دور می‌آمد، همه رنج و همه درد
مانده بود از ره و، نالان پیِ مأموا می‌گشت
رازی اندر دلِ شب بود که ناگاه اگر،
برگی از شاخه جدا می‌شد، رسوا می‌گشت
سایه‌یِ بیدبُن، از بیم، می‌آویخت به شاخ
باد چون می‌شد از او دور هویدا می‌گشت
یادِ آن یارِ سفرکرده، پریشان و غمین
زیرِ هر
خواب چه مانده‌ای دلا؟ وا چه نشسته‌ای؟ بیا!مال و منال وا نه و هی تو بنال ناله‌ها خوش برو در میانه‌ها ساز کن آسمان خودتکیه تکان و عور شو، من تو و آسمان مرا بر شو از این جهان غم، قاره‌ی وام و نام و نمچرخ به چرخ و دم به دم از تن و جامه ها بر آ تا که نهان نمایدت ثروت و آستین زرسکّه‌ی باده خرج کن تا چو خدا کند تو را تا که کرانه بشکنی ساق شب و غرور ددعشق فسانه می‌شود باز ز جان آسیا بخت دوباره می‌دمد از نفس کلام توز پست‌جلگه‌ی خزر به آفتاب استوا تو
خواب چه مانده‌ای دلا؟ وا چه نشسته‌ای؟ بیا!مال و منال وا نه و هی تو بنال ناله‌ها خوش برو در میانه‌ها ساز کن آسمان خودتکیه تکان و عور شو، من تو و آسمان مرا بر شو از این جهان غم، قاره‌ی وام و نام و نمچرخ به چرخ و دم به دم از تن و جامه‌ها بر آ تا که نهان نمایدت ثروت و آستین زرسکّه‌ی باده خرج کن تا چو خدا کند تو را تا که کرانه بشکنی ساق شب و غرور ددعشق فسانه می‌شود باز ز جان آسیا بخت دوباره می‌دمد از نفس کلام توز پست‌جلگه‌ی خزر به آفتاب استوا ت
به قول دوستی، همه قوانین و اصول فیزیک تو زندگی روزمره مون هم مصداق داره!

یکی از کمیت های فیزیکی، «گرمای نهان» هستش.
به طور خلاصه گرمای نهان، به مقدار انرژی لازم جهت تغییر فاز یک ماده اطلاق میشه.
به عبارتی، مثلا برای اینکه یه تکه یخ با دمای صفر درجه سلسیوس، به آب صفر درجه تبدیل بشه، مقداری گرما(انرژی) نیاز داره.. که به اون انرژی، گرمای نهان میگن.
وجه تسمیه‌ش هم به این دلیله که انرژی داده شده به ماده باعث تغییر دمای ملموس ماده نمیشه، اما این انر
به قول دوستی، همه قوانین و اصول فیزیک تو زندگی روزمره مون هم مصداق داره!

یکی از کمیت های فیزیکی، «گرمای نهان» هستش.
به طور خلاصه گرمای نهان، به مقدار انرژی لازم جهت تغییر فاز یک ماده اطلاق میشه.
به عبارتی، مثلا برای اینکه یه تکه یخ با دمای صفر درجه سلسیوس، به آب صفر درجه تبدیل بشه، مقداری گرما(انرژی) نیاز داره.. که به اون انرژی، گرمای نهان میگن.
وجه تسمیه‌ش هم به این دلیله که انرژی داده شده به ماده باعث تغییر دمای ملموس ماده نمیشه، اما این انر
رفته بودم یک گوشه داشتم بخودم میگفتم: اخه احمق جون.چالش برای این نیست که ادم هیچ خطایی توش انجام نده.الان تو ۲۵ روز که سر حرفت موندی.ساعتم از دوازده گذشته رفتیم تو ۲۶ روز.حالا مگه چی میشه یبارم شیطون گولت بزنه.برو یواشکی از پنجره نگاه کن
 
راست میگم.دیگه.اره حق با توئه.اصلا مگه میشه ادم یه قولی بخودش بده.و یذره هم نشکونتش؟
نمیدونم.بزار فکر کنم.فوقش همین امشب.
فقط یه لحظه.
و جالبِ یهو اینو دیدم:این نوشته رو قبل اینکه قولمو بخودم بشکنم
 
صبر تلخ اس
خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم / سر مست گفته باشد من از این خبر ندارم
شب و روز می بکوشم که برهنه را بپوشم / نه چنان دکان فروشم که دکان نو برآرم
علمی به دست مستی دو هزار مست با وی / به میان شهر گردان که خمار شهریارم
به چه میخ بندم آن را که فقاع از او گشاید / چه شکار گیرم آن جا که شکار آن شکارم
دهلی بدین عظیمی به گلیم درنگنجد / فر و نور مه بگوید که من اندر این غبارم
به سر مناره اشتر رود و فغان برآرد / که نهان شدم من این جا مکنید آشکارم
شتر است مرد عاشق سر
ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم...
خرداد ماه جان چه عجب!!! بالاخره تموم شدی.. مرسی.. اه...

تیرماه جان!!! آمدی که داغ دل تازه کنی به هزار و یک داغ آشکار و نهان... مادر داشتی آرزو می کردم به سوگت بنشیند که سوگ نشین توایم...
تیر ماه بی سرانجامی توی سیگار بهمنت باشد.... (با اندکی تحریف)
بسم الله الرحمن الرحیم
یا فارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
کتاب ینابیع المودة
القندورنی الحنفی،الحافظ سلیمان بن ابراهیم
پیامبر فرمودند
(یا علی...
تو از منی و من از تو،گوشت تو از گوشت من و خون تو از خون من و روح تو از روح من و نهان تو از نهان من و آشکار تو از آشکار من است،
آنکس که از تو اطاعت نماید سعادتمند و آنکه بر تو عصیان کند شقی خواهد بود
سود می برد کسی که از تو پیروی کندو زیان می بیند کسی که از تو بر گردد
کسی که در خدمت تو باشد نجات یابد و کسی ک
دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکنچون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده‌ی خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ایبوی شراب می‌زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد می‌ای ز خوان توخواجه‌ی لامکان تویی بندگی مکان مکن
مولانانقاشی: مارِک روزیک

مطالب بیشتر را می توانید در کانال تلگرامی لامکان دنبال کنید.
وای خدا من این قضیه پیر درون داشتن رو برای دو نفر که به شدت این اخلاق رو دارن، توضیح دادم،
یکیشون همون جا بغض کرد و گریه کرد و تایید کرد که درسته،
یکی دیگه شون هم کلا سیستمش به هم ریخت!
حرفای من اینقدر واقعی هست؟! ترسیدم! اون بنده خداهایی که این ها رو خوندن اینجا و در نهان دارن خودکشی میکنن رو معذرت میخوام ازشون.
 اے جان دل رخصت بده بر ساحل دریا روم 
مشتے پر از دریا کنم بر باغ دل دریا نهم
دل را بنامت پر کنم وانگہ نداے دل زنم
بر آن ندا سازے بنہ تا سوزشے بر جان دهم
چون یاد تو آغازش راز نهان من شود
بَہ قصّہ ها با غصّہ ها در آن نهان من پر کنم
قصّہ ایے گویم ز دل پرتو مزیّن نام آن
چون رخصتے دادے بہ جان آغاز دل اینڪ دمم
آن‌شکلی تشنه‌ی کلمات مستقیمِ تو ام که هرکس نداند، می‌گوید کلمه‌ای، سیل است بر عطش و آتشِ درونم که تویی ناجی من، پس بده عزیز و بر این ضعیف رحم بیار... اما نیستی. من می‌دانم که کلمه‌ای کافیست تا در این تمنا غرق بشوم. روح آدم که هرچه فروتر رود و بیش‌تر در عمق بماند، خفه نمی‌شود ؛ فقط بیش‌تر دردش می‌آید. حالا تو بیا و کلمه‌ای هم انفاق نکن؟ بدهی، ندهی، مرگم تویی که زنده نگاهم می‌داری.
ریاضی مهندسی اما نشسته میانِ من و تو، بیش از تو عذابم می‌ده
گفت خانوم فکر کنم شما خیلی مومن هستین؛ گفتم از کجا به چنین نتیجه ای رسیدین؟ گفت چادری هستین. گفتم خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست؛ پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم. گفت یعنی چی؟ گفتم ایمان یه جایگاه هست که با پنج متر و نیم پارچه نمیشه بهش رسید.
من چه گویم از دل زارم که بیمارم هنوزشب شده مهتاب در خواب است وبیدارم هنوزغرق نور وشادمانی آسمان تار شبلیک تاریک است و طوفانی دل زارم هنوزماه خندان کهکشان ها نور بارانغم نهان در دل که از عشقش گرفتارم هنوزمثل مجنون غرق افسون آسمان شاداب و گلگوناشک بارم روز و شب می باشد این کارم هنوز
وزن شعر:
"مَفعولُ مَفاعیلُ فَعولُن، مَفعولُ فَعولُن"
خورشید، نهان گشته ز انظار، انگار نه انگار
ماییم همان قوم گرفتار، انگار نه انگار
مستانه به دنبال گناهیم، در ظلمت چاهیم
او مانده ولی منتظر یار، انگار نه انگار
جز جرم و خطا هیچ نداریم، شرمنده ی یاریم
خون شد دل زهرایی دلدار، انگار نه انگار
در نافله اش فکر احباست، آن قدر که آقاست
انگار نبودیم خطاکار، انگار نه انگار
گفتیم عزدار بتولیم، با آل رسولیم
گفتند خوش آمد به گنهکار، انگار نه انگار
شب ها
 
باسمه تعالیچهل حدیثریاقصیده ۱ای که داری خود نمایی و ریا با دیگراننزد این و آن برای کسب جا ی مهتراناین و آن با اذن حق مقدور می گردند عملتو گدایی می کنی پیش گدایی آنچنانسخت باشد، ظاهر و باطن یکی یابی تو رابس نفاق است و دو رویی در میان مردمانهر که باشد با ریا زاهد، ندارد ارزشیچون ریا کاری کند با زهد نزد دیگرانبهر اندک قدرت و مال و مقام جان رباگاه تهمت می زنند و افترا بر این و آنبا ریا کاری به فکر کسب مالی و درودیا کنند مدح تو را، بهر لذاید های تا
راه های تقرب به خدا
۱- معرفت هر چه خدا بهتر و بیشتر بشناسیم، انبیاء و أئمه (ع) چنین بوده اند.
۲- انجام واجبات
۳- خدمت به مردم (صدقه نهان و آشکار و... .)
۴- دوری از گناه (نگاه، شکم، دامن، شهوت و... .)
۵- محبت به اهلبیت(ع) و برائت از دشمنانشان.
۶- کسب فضائل اخلاقی و ترک رذائل.
۷- انجام مستحبات
۸- 
واما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنةهی المأوی.          سوره مبارکه نازعات آیه ۴۰و ۴۱٪٪
 
عالمی سوخته از آتش آهِ من و توست/**/این در سوخته تا حشر گواهِ من و توستغربتم را همه دیدند و تماشا کردند/**/بی پناهی فقط انگار پناهِ من و توستکوچه آن روز پر از دیده ی نامحرم بود/**/همه ی روضه نهان بین نگاهِ من و توستصورت نیلی تو از نفس انداخت مرا/**/گرچه زهرای من این اول راهِ من و توستآه از این شعله که خاموش نگردد دیگر/**/آه از آن روز که بر نی سر ماهِ من و توست
یا امیر المومنین...
آه این دل دوباره غم دارد 
شوق یک گریه در حرم دارد 
مانده ام آن دلی که تنها ماند
با تو باشد چه چیز کم دارد ؟

***
دوست دارم شکسته بالی را
دست های همیشه خالی را
عشق تو در نهان من باقی است
کاشتی در دلم نهالی را 

***

از نگاهم ستاره میریزد 
اشک هایم دوباره میریزد
دل بیچاره چاره میخواهد
در حریم تو چاره می ریزد
حلقه عشاق را با رخت آشفته کنطعم می ناب را با قدحی تازه کنسیره فردوسیان طاعت و ذکر و ثناستسیره ما در فنا باده ی با ربناستگفت رو از من تهی گرد سپس بازگردگفتمش این سرخوشی فارغم از ساز کردنیست در این سینه جز یاد تو ام هایو هوای صنم فتنه جو جز تو چه جویم بگوگفت سحر آگهی میدهم از سر عشقگفتمش این تیره شب ناز تو باید نوشتگفتمش ای ساربان میکشی ام در نهانگفت چنان میکشم تا که تو گردی عیان
روزنه
پشت سایه ها پنهان می شوم.
در نهان گاهِ بودن...
این وصله ی ناجور چگونه به تنم چسبیده است؟ 
بالاخره آشتی می کنم
با چتر و گیاه و روزنه...
که زندگی شکافی است
به گل و مهر و کلمه...
راهی است تا برزخ
تا دایره ی جبروار زمین. 
****
ساعت ذهنم به عقب بر می گردد.
آدم های نخستین را می بینم که از شکاف
سرک می کشند به ناکجاآبادِ زمان
در تراکم ابرها غوطه می خورم.
و پشتِ روشنی
پنهان می شوم....
محبوبه باقری
 اے جان دل رخصت بده بر ساحل دریا روم 
مشتے پر از دریا کنم بر باغ دل دریا نهم
دل را بنامت پر کنم وانگہ نداے دل زنم
بر آن ندا سازے بنہ تا سوزشے بر جان دهم
چون یاد تو آغازش راز نهان من شود
بَہ قصّہ ها با غصّہ ها در آن نهان من پر کنم
قصّہ ایے گویم ز دل پرتو مزیّن نام آن
چون رخصتے دادے بہ جان آغاز دل اینڪ دمم
تو آن شیوه‌ی حیاتی که هرگز نخواهم زیست. این غمگینم می‌کند. چون نمی‌دانم چه تعداد از تو، آن بیرون توی دنیا وجود دارد. چه تعداد حیات‌های نزیسته‌ای که برای حیات گند گرفته‌ی مشغول به شدنم اکنون، قربانی کرده‌ام، گوشه‌های خیال نهان کردم و زخمیشان کرده‌ام، مبدل به قصاصم شده‌اند. در حسرت گرفتن دست‌هات نیستم. شاید هم هرگز نگذاشته‌ام بیاید تو...
#سعدی
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد.پسر را گفت: باید که این سخن با هیچ کس در میان ننهی.
گفت: ای پدر فرمان تو راست، نگویمو لیکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانیکه مصلحت در نهان داشتن چیست؟ 
گفت: تا مصیبت دو نشود:یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه.
مگوی اندُه خویش با دشمنانکه «لاحَول» گویند شادی کنان
هر لحظه امتحان است، پیش من و زمانم،
هر لحظه انقلاب است در قلب خو نچکانم.
هر روز من حساب است از عمر کم حسابم،
هر لحظه در شتاب است ایام گل فشانم.
گر پای من کنار است از راه بی کنارم،
فردای من درخشان از نور دیدگانم.
بر دوش من گران است بار گناه یاران،
بار گران دل را تا منزلی رسانم.
در چهره ام نشان است اندوه زندگانی،
در شعر من نهان است پیدا و هم نهانم.
جامعه ای را می توان سالم دانست که در آن هیچ انسانی وسیله ای برای مقاصد
دیگری نباشد بلکه نتیجه کوشش هر فرد عاید خودش شود ، هــــدف کار و کوشش
فقط متوجه نیروهای نهان خود شخص باشد انسان کانون بحساب آید و کلیه فعالیت
های اقتصادی و سیاسی در جهت رشد انسان باشد.
ادامه مطلب
ره به کوی دلبر خود در نهان باید گرفت 
نِی به ظّن و یا هیاهو و گمان باید گرفت 
سر به هر راهی سپردم ره به مقصودم نَبُرد
آخر ای آرام جان این ره چسان باید گرفت 
یک بگفتا بوی زلفت، وان دگر گفتا ز لعل
ناوکِ بی باکت* اما، از کمان* باید گرفت 
نرگس مستت اگر آشوبگر یا جان ستان 
شهد شیرین از لبانت را نهان باید گرفت 
باده ی نابی که من را همچو رسوا کرده است
رطل مرد افکن* آن کوی مغان باید گرفت 
بر سر آنم شبی جام اَنَالحق* را زنم 
زانکه چون منصور* تیغش را عیان بای
تفاوت حافظه های کش BBWC و FBWC در کنترلرهای RAID
تفاوت حافظه های کش BBWC و FBWC در کنترلرهای RAID
حافظه کش موجود در کنترلر های رید شرکت اچ پی به دو دسته تقسیم می شوند :
این نوع حافظه های نهان در دو نوع BBWC و FBWC هستند که نوع Battery-Backed Write Cache برای نگه داری و جلوگیری از از دست رفتن داده ها روی آن نیاز به باتری دارد. سرورهای HP طوری طراحی شده اند که زمانی که از کنترلرهای Raid دارای این نوع حافظه ی واسط استفاده می شود، در صورتی روشن شوند که باتری نصب شده سالم و شارژ
با تمام موشکافی‌ها و شرح و تفسیرها و با تمام تلاشهای موفقی که بشر برای درک ماهیتِ خود و رسیدن
به کنه واقعیت هستی می‌کند... حقیقت هستی و حیات چنان مبهم و چنان دسترس ناپذیر می
نماید که گویی هیچ چیز راجع به آن نمی‌دانیم. هیچ یک از این تحلیل‌ها و تلاشها ذره‌ای
از شگفتی و عظمت آن نمی‌کاهد...

 
برو ای زاهد
خودبین که ز چشم من و تو         راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
@بعد از دو شب دیر خوابیدن امشب هشت و نیم خاموشی رو زدیم و ۹ دیگه اهل منزل خواب بودند.نشستم به کارهای عقب مانده و چک کردن پیام ها و ...نمیدونم چه جوریه که آخرشب ها قبل خواب مشکلات خیلی معمولی هم تبدیل به یه هیولا میشن که میاد گلوی آدم رو میگیره و هی فشار میده و فشار میده! عجبا! @امروز غروب به میم زنگ زدم و گفتم گرسنمه و هوس قورمه سبزی کردم.شب با قورمه سبزی داغ اومد.مزه بهشت میداد.دوتایی با لذت خوردیمش.دخترها نبودن.@راستش در مورد یه موضوع مهم باید با
بسم الله الرحمن الرحیم قربة
الی الله غمت در نهان‌خانه‌ی دل نشیند... . . .
. تو را چه غم که مرا در غمت نگیرد خواب
تو پادشاه کجا یاد پاسبان آری... . .
رفیق عمار قدیر مهندس فرمانده
اینجا تیپ سیدالشهداء سربازان آخرالزمانی امام زمان عج
فداییان حضرت زینب سلام الله علیها
شهیدقدیرسرلک شهیدمحمدحسین محمدخانی
@bi_to_be_sar_nemishavadd
باید به یاد داشت که «دانش»، « #خرد» نیست و نمی تواند باشد. دانش علیه خرد است و مانع بیداری خرد می شود. دانش، سکه ای تقلبی است؛ ‌تظاهر می کند که می داند. در حالیکه هیچ چیز نمی داند؛‌ ولی می تواند انسان را فریب دهد.
این موضوع چنان ظریف و نهان است که اگر فرد واقعا هوشمند نباشد، ‌نمی تواند حقیقت آن را تشخیص دهد. در عین حال،‌ این فریب بسیار ریشه دار است و از دوران کودکی٬ ‌در ما شرطی شده است.
ادامه مطلب
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگوپیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگوور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسمگفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفتسر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شددر ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کردکه نه اندازه توست این بگذر
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
روزی به‌ بانگِ نای و نی، غسل سفر سازم به می 
گر دل بنالد همچو نی، من چون سبو نازم به می 
 
 دل گر مرا رسوا کند، راز نهان افشا کند
چون خود مرا شیدا کند، رازم نهان سازم به می 
 
ساقی نوشین جامِ من، شمع و چراغِ شام من
بُگشا زبان و کامِ من، تا غم براندازم به می 
 
یا رب چه گویم چون منم، تا پیش تو تر دامنم *
کرده غبارم* الکنم*،خواهم جهان بازم به می 

این دل چو دیوانه شود، راهیِ میخانه شود
ساقی چو همخانه شود، من سر بر افرازم به می 
 
م
شب تولدم وقتی که پستم رو نوشتم در حین دوباره خوندنش خوابم برد. همونجور گوشی به دست! اومد و گوشی رو از دستم گرفت و خوند. اینو من خودم فهمیدم! وقتی ساعت 12 شب بیدارم کرد تا شمع تولدم رو فوت کنم دیدم که صفحه وبلاگم توی گوشیم روی آخرین صفحه‌ست! ازش پرسیدم تو وبلاگمو خوندی؟ گفت آره دیدم یه چیزی بود که از ما قایم کردی! همون‌موقع هم عصبانی شدم و هی تکرار می‌کردم چرا خوندیش؟ می‌گفت نه سرسری خوندم! اونقدر میفهمم که اگه چیزی رو بهم نگفتی و نخواستی بفهمم،
عالمی سوخته از آتش آهِ من و توست/**/این در سوخته تا حشر گواهِ من و توستغربتم را همه دیدند و تماشا کردند/**/بی پناهی فقط انگار پناهِ من و توستکوچه آن روز پر از دیده ی نامحرم بود/**/همه ی روضه نهان بین نگاهِ من و توستصورت نیلی تو از نفس انداخت مرا/**/گرچه زهرای من این اول راهِ من و توستآه از این شعله که خاموش نگردد دیگر/**/آه از آن روز که بر نی سر ماهِ من و توست

عالمی سوخته از آتش آهِ من و توست/**/این در سوخته تا حشر گواهِ من و توستغربتم را همه دیدند و تماشا
میخوام برات بنویسم اما چون بلد نیستم دست به دامن جناب حافظ شدم ...
من که از آتش دل چون خم می در جوشممهر بر لب زده خون می خورم و خاموشمقصد جان است طمع در لب جانان کردنتو مرا بین که در این کار به جان می کوشممن کی آزاد شوم از غم دل چون هر دمهندوی زلف بتی حلقه کند در گوشمحاش لله که نیم معتقد طاعت خویشاین قدر هست که گه گه قدحی می نوشمهست امیدم که علیرغم عدو روز جزافیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشمپدرم روضه رضوان به دو گندم بفروختمن چرا ملک جهان را به جوی نف
این همه ناله های من ، نیست ز من ، همه از اوست 
کز مدد می لبش ، بی دل و بی زبان شدم 
گفت " چرا نهان کنی عشق مرا ، چو عاشقی ؟ " 
من ز برای این سخن ، شهره عاشقان شدم 
جان جهان ز عشق تو ، رفت ز دست کار من 
من به جهان چه می کنم ؟ چونکه از این جهان شدم 
 
 
- تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم 
دیو نیم ،پری نیم ، از همه چون نهان شدم ؟ 
برف بدم ، گداختم ،تا که مرا زمین بخورد 
تا همه دود دل شدم ، تا سوی آسمان شدم 
نیستم از روان ها ، بر حذرم ز جان ها 
جان نکند حذر ز ج
گرمای خاص یک ماده ، نسبت کمیت گرما است
مورد نیاز برای بالا بردن درجه حرارت آن درجه یک فارنهایت تامقدار مورد نیاز برای بالا بردن دمای همان وزن ازآب یک درجه فارنهایت (شکل 2-7). این ممکن است در بیان شودفرمول زیر:استاندارد مورد استفاده در آب در حدود 62 تا 63 F دریافت می کندامتیاز 1.00 در مقیاس گرمای خاص. به بیان ساده ، خاصگرما بیانگر Btu مورد نیاز برای بالا بردن دمای یک استپوند یک ماده یک درجه فارنهایت.گرمای حساس بخشی از گرما است که دما را تأمین می کندتغی
(به یاد حبی بالله فیض الله)
رساندی بار دلها را به منزل
به بال شهپر شعر بلندت.
اجل در نیمهره بشکسته بالت،
نگفته شعرهای دلپسندت.
نگفتی شعرهای دلپسندت ز اسرار نهان کوهسارت.
بهار آمد به ملک گل نثارت،
نیایی سیر گلهای دیارت.
بهار عمر تو بگذشت چون باد،
نچیدی گل ز گلهای بهارت.
ز باغ نظم تو گلها بچینم،
برم گل چنبری روی مزارت.
رسد بوی خوش گلهای نوروز
از آن شعر تر سرشار مهرت.
به روی قبر تو گلها شکفته،
از آن گلها بیاید بوی شعرت.
 
تفاوت میان خودپسندی و غرور در این است که غرور، اعتقاد راسخ به ارزش فوق‌العاده‌ی خویش در زمینه‌ای خاص است، اما خودپسندی، خواستِ ایجاد چنین اعتقادی در دیگران است و معمولاً با این آرزوی نهان همراه است که در نهایت، خود نیز بتوانیم به همان اعتقاد برسیم.
بنابراین، غرور از درون انسان نشأت می‌گیرد و در نتیجه، قدردانی مستقیم از خویشتن است. اما خودپسندی کوششی است برای جلب قدردانی از بیرون، یعنی دستیابی غیرمستقیم به قدردانی است. از این رو خودپسند
و مجال آه نیست...
#حضرت_حافظ
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌- ─═┅✫✰✰✫┅═─
#کانال_آوای_شبانه_پارسا
#اخبار_روز_ایران_و_جهان
-tumblrhttps://avayeshabane.tumblr.com
آخرین خبرها و اتفاقات روز در وب سایت:
websitehttp://aparssa.wordpress.com
منبع خبری کانال:
#BBC_News
مشاهده مطلب در کانال
برای کنکور درس میخوندم؛ می خواستم به هیچ کدوم از تستهای فیزیک جواب ندهم وقتی بهش گفتم گفت فیزیک جدید خیلی راحته حیفه جواب ندی یک تستم تو کنکور اهمییت داره؛ گفتم هیچی نخوندم و الانم دیگه وقت ندارم باید دور کنم و خلاصه هام و بخونم گفت برات یک کتاب میفرستم خلاصه های خودم هم میدهم بخون. شب کتاب و داده بود بابا برام بیاره کتاب و که باز کردم یک فیش کوچک لای کتاب بود و روش با خط خوشش نوشته بود (( عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد  ابلیس پیروز مست سور ع
اگر از من بپرسند در این سی سال حسرتی هست که در یادت مونده باشه؟
بله همین یکی دو سال پیش، شبی بایستی برای امتحان درس می خوندم و در نمازخانه خوابگاه نشسته بودم که دیدم جمعی بانوی مولانا شناسی رو احاطه کردند، حرف هاش اونقدر شنیدنی بود که دست و دلم به درس خوندن نرفت، اما من چه کار کردم؟ رفتم سالن مطالعه تا برای امتحانم درس بخونم. کاش این ترس از دست دادن نبود و می شد به آن لحظه برگشت.
احتمالا برایتان جالب است تا با ۲۶ حقیقت جالب در مورد بشر آشنا شده و متوجه شوید که برخی از رفتارها و افکار ما از کجا منشا گرفته و چه رازهایی در خود نهان دارند.
برای این منظور در ادامه با ما همراه باشید.
۱- دوستی هایی که در خلال ۱۶ تا ۲۸ سالگی شکل می گیرند، دوام و پایداری بیشتری دارند.
۲- زنان بیشتر به سمت مردانی با صداهای بم و قوی کشش دارند زیرا به نظرشان این مردان اعتماد به نفس بیشتر و پرخاشگری کمتری خواهند داشت.


ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید روزبه نعمت الهی به نام نهان مکن با لینک مستقیم + پخش آنلاین
Download New Music By Roozbeh Nematollahi Called Nahan Makon
 

برای دانلود این آهنگ ادامه مطلب رو کلیک کنید
  

دانلود ،
موزیک ،
دانلود موزیک ،
دانلود آهنگ
 ،
دانلود آهنگ جدید  ،
موزیک جدید ،
آهنگ جدید ،
دانلود موزیک جدید ،
دانلود مداحی ،
دانلود نوحه ، نوحه ،
دانلود نوحه جدید

ادامه مطلب
#دوستان عزیزی که نماز و روزه و ختم قرآن قضای اموات(ره) برگردنشان میباشد می توانند با مراجعه به منوهای بالای صفحه وبلاگ وارد گزینه نماز و روزه استیجاری شوند واین دین بزرگ را از خود ساقط کنند..  /\   /\
 
 
 
#حدیث_مهدوی 
کلام امام زمان(عج)
ان الأرض لا تخلو من حجة إمّا ظاهراً وأمّا مغموراً
ای شیعه ما زمین، خالى از حجّت خدا نیست، یا آشکار است و یا نهان.
منابع:کمال الدین و تمام النعمة / ج 2 / 511 / 45 باب ذکر التوقیعات الواردة عن القائم ع ..... ص : 482بحار الأنوا
دراربعین زمان لبیک یاحسین است/برشیعیان نشان لبیک یاحسین است/یک کاروان پیاده همراه زینب آمد/شوقی که برزبان لبیک یاحسین است/شورحسین باشد آمادگی به عالم/برعاشقان امان لبیک یاحسین است/پای پیاده رفته زائر به عشق ارباب/ذکرش که بابیان لبیک یا حسین است/داردحمایتی او از سنگرولایت/حتی به دل نهان لبیک یاحسین است/گنج بصیرت اواز کربلارسیده/شوری که درجهان لبیک یاحسین است/اندررکاب رهبر بر کربلاست یاور/بوسه برآن دهان لبیک یاحسین است/بهرظهورمهدی این ارب
" روزگار غریب" علیرضا قربانی را مریم پیشنهاد داد. از روزی که در واتس آپ دریافتش کرده ام مدام و هر روز در گوشم میخواند. اصلا نمیتوانم رهایش کنم. هر دفعه بیشتر زیبایی اش لمس میشود‌. با یک ریتم آرام و شعری از شاملو تا نیمه ها پیش میرود و یک دفعه اوج میگیرد. همینجاست که نفسم بند میاید و با علیرضا قربانی همخوان میشم. چندین دفعه تکرار همان دو خط شعر است و همانطور که صدای خواننده ی اثر از تو دور میشود موسیقی متن در گوش ات میکوبد. کر خوانها گویی دستت را گ
▫️
از مژگان انسانی
تو را می‌نگرم تا کنارم بنشینی
و دست‌هایت را در گیسوان من نهان سازی
چون نسیم
چون راز جهان...!
#بیژن_الهی
─═┅✰❣✰┅═─
#کانال_آوای_شبانه_پارسا
#اخبار_روز_ایران_و_جهان
-tumblrhttps://avayeshabane.tumblr.com
آخرین خبرها و اتفاقات روز در وب سایت:
websitehttp://aparssa.wordpress.com
منبع خبری کانال:
#BBC_News
مشاهده مطلب در کانال
در این محتوا موارد زیر بحث شده است.
بررسی انواع حالت(فاز) های مواد و تغیر حالت های مختلف
بررسی کامل تغییر حالت جامد به مایع(ذوب)، تعریف نقطه ذوب، بررسی ذوب در جامدهای بلورین و بی شکل و همچنین خالص و ناخالص
پاسخ به فعالیت های مربوطه
تعریف گرمای نهان ویژه ذوب و محاسبه گرمای ذوب و انجماد
حل مسیل عددی
 
دانلود محتوا :    دانلود
خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارمسر مست گفته باشد من از این خبر ندارم شب و روز می بکوشم که برهنه را بپوشمنه چنان دکان فروشم که دکان نو برآرمعلمی به دست مستی دو هزار مست با ویبه میان شهر گردان که خمار شهریارمبه چه میخ بندم آن را که فقاع از او گشایدچه شکار گیرم آن جا که شکار آن شکارمدهلی بدین عظیمی به گلیم درنگنجدفر و نور مه بگوید که من اندر این غبارمبه سر مناره اشتر رود و فغان برآردکه نهان شدم من این جا مکنید آشکارمشتر است مرد عاشق سر آن مناره عشق
حضرت ابوالحسن ع فرمود  اگر دراین دستت. چیزی باشد وبتوانی  بان دستت نفهمانی بکن یعنی رازت را از خواص اصحابت پوشبده دار راوی گوید مردی نزد انحضرت بود واز فاش ساختن رازبمیان امد حضرت فرمود زبانت رانگهدار تا عزیز شوی و مردم را بافسار گردنت مسلط مساز که ذلیل گردی  حدیث امام صادق ع ،فرمود همانا امر ما پوشیده ودر پرده  پیمانست همان پیمانی که خدا و پیغمبر و ایمه صلوات الله از مردم گرفته اندکه راز مارا از نا اهل نهان دارند پس هر که ان پرده را علیه ما
چه درد آلود و وحشتناک
نمی گردد زبانم که بگویم ماجرا چون بود
دریغا درد ،
هنوز از مرگ نیما من دلم خون بود …
چه بود؟ این تیر بی رحم از کجا آمد؟
که غمگین باغِ بی آواز ما را باز
درین محرومی و عریانی پاییز ،
بدینسان ناگهان خاموش و خالی کرد
از آن تنها و تنها قمریِ محزون و خوشخوان نیز؟
چه وحشتناک !
نمی آید مرا باور
و من با این شبخون های بی شرمانه و شومی که دارد مرگ
بدم می آید از این زندگی دیگر
ندانستم ، نمی دان
بااشک دیده شوید این کربلا جهان را/پاکیزه میکند او حتی رخ نهان را/کارحسین وزینب درعرش دلربایی/بخشیده سوی شیعه گنجینه امان را/درگلشن محبت یاران او ولایی/این زمزم ولایت نوراست آسمان را/هرگریه ای برایش تیری است سوی دشمن/آماده کرده دائم هریاراو کمان را/سخت است بهرشیعه از نینوا شنیدن/وقت وداع یاران ازحجت عیان را/سرهابریده گشته برنیزه ها بلنداست/آنجا شهید عاشق تقدیم کرده جان را/زینب درآن بلندی با مرگ دست وپازد/دیده است شمر کافر بالشکربدان را/این
اعجاز اربعین را اینک جهان ببیند/آنجاشکوه دین راهردم عیان ببیند/شورحسین داده برکربلا فضلیت/دنیاشعورشیعه درهرمکان ببیند/پیغام نینوارا زینب به شام وکوفه/سجاداین حماسه رایک نشان ببیند/پای پیاده رفته عاشق به شوق دیدار/صدهافضیلتی رااودر نهان ببیند/یک لشکری زشیعه بهرولایت آید/لبیک یاحسینش برهرزبان ببیند/گنج بصیرتی را زینب دهد به عالم/درکربلای مولا زائر امان ببیند/اندررکاب رهبر یک لشکری فراهم/خواروشکست دائم بردشمنان ببیند/بهرظهورمهدی این ار
بسم الله
 
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ
خدا اراده کرد و آغاز کرد، خدا قلم را اختیار کرد و آغاز کرد، قلم این شگفت آفریده خداوند که اسرار نهان را به جهان می آورد. گاهی می بایست دوباره آغاز کرد و به خیال تقلید قلم اختیار کرد تا آنگونه رقم زد که او می خواهد.
قلم زدن را دوست دارم، هر چند چون نوجوانی مبتدی با نگاشته های ناموزون و عجیب و پر غلط، اصلا اینکار را خدا به ما آموخته تا گاهی که از خودی خود بیگانه می شویم آینه خودش را از آن اعماق وجو
راز این خاطر پریشان را میکشم بر نگاه ناز آلود نرم و سنگین حجاب مژگان را دل گرفتار خواهشی جانسوز از خدا راه چاره می جویم پارسا وار در برابر تو سخن از زهد و توبه می گویم آه ... هرگز گمان مبر که دلم با زبانم رفیق و همراهست هر چه گفتم دروغ بود دروغ کی ترا گفتم آنچه دلخواهست تو برایم ترانه میخوانی سخنت جذبه ای نهان دارد گویا خوابم و ترانه تو از جهانی دگر نشان دارد شاید این را شنیده ای که زنان در دل ”آری و نه“ به لب دارند ضعف خود را عیان نمیسازند راز دا
درسینه غمی ست لیک این درد نهانوان درد که بر چهره کس نیست عیانسرتابه قدم غصه و غم مالامالتابی نبود ازاین الم درتن وجانتاکی به تمنای وصال معشوقدررنج وغم فراق ازجور زمانای صاحب گردون وسپهر وهامونرسم تو نباشد که اسیری به فغانمن مدعی ام تو خستگان رامددیعشق است وفراق دلبر وفصل خزانلبریز کنی باده می خواران رایک جرعه بده زباده شوکریانرفتم زفراق دوست من ناله کنمضحاک صفت چومردم دون زمانای آنکه زدرد عاشقان آگاهینام تو کلام مجلس اهل بیانامید دل خست
قلبامون فشرده شده
بغض داریم
تسلیت میگم به مردمم که استرس رو حمل میکنن
تسلیت میگم به اونهایی که در کرمان به رحمت خدا رفتند
تسلیت میگم به خانواده های عزیزانی که تو هواپیمای ایران اوکراین پرپر شدند..دانشجوهای صنعتی شریف...اون زوجی که تازه ازدواج کرده بودند
دیگه هر روز صبح میام و پنل وبلاگم و باز میکنم و تسلیت میگم
دلیلش پیدا میشه
قلبم درد میکنه...هروقت تو تلوزیون دیدم همه یکصدا میگن مرگ بر آمریکا،پر از ناراحتی شدم،وقتی برای یک ملت جنگ بخوایم،ا
من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم
قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم
من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم
هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم
حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش
این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم
هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا
فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
پرده‌ای بر سر صد
چرخ‌زنان رقص‌کنان مستِ مستآن مه مسرور به جانم نشست گفت که پیراهن خود باز کنبازگشودم به جهانی که هست نیست بُدم هست شدم هستِ هستهست همه تاب و میانم شکست سال نو آواز نو کردم به جانزان دم نو بال نهانم برست آن همه انسان که بُدم هیچ شدبال برون شد ز دو بن‌بست دست مرگ تو مرگ من و مرگ جهانزندگی نوست برِ مرگ پست عارض چشمان توام، عرصه نیستغمزه کند گر فلک غم‌پرست شب سوی ما گیر نهان حلمیاساعت می باز به بزم الست
سوی جانبازان سلام وبرسپاه قهرمان/بندگی کرده خدارا درزمین وآسمان/هست الگوی بصیرت عشق عباس وحسین/خدمتی کرده فراوان برتمام شیعیان/جانفشانی هانموده هرسپاهی دلیر/هست جانباز ولایی اسوه صبر نهان/مسلمین رایارباشد هرکجای درزمین/شدسپاه بابصیرت خارچشم دشمنان/کربلاو عشق رهبر شدمرام بندگی/میرودراه امام و آن شهیدان درجهان/پاسدار باولایت اسوه عصر ظهور/میشودیاور برای حضرت صاحب زمان/
 امام صادق ع میعرمود نفس کشیدن کسیکه برا ی ما اندوهگین است وبرای ستمیکه بماشده غمگین ست تسبیح میباشد و همت گماشتنش برای امر ما عبادتست وپنهان داشنش راز ما را جهاد در راه خدا است راوی گوید محمد بن سعید بمن گفت  این را با اب طلا بنوبسکه من چیزی بهتر از این ننوشته ام 7 از ص 317 امام باقر ع میفرمود بخدا که محبوترین اصحابم نزد من پرهیزگار تر و فقیه تر و حدیث را نهان دارتر انها است وبدتربن و مبغوضترین اصحابم نزد من کسی است که هر گاه حدیثی را شنود که بم
سکوت سرشار از ناگفته‌هاست.
در وجود هر کس رازی بزرگ نهان استداستانی ، راهی ، بی راهه ایطرح افکندن این رازراز من و راز تو ، راز زندگیپاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است.…..دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواندرویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیردو هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماندسکوت سرشار از سخنان ناگفته استاز حرکات ناکردهاعتراف به عشق های نهانو شگفتی های بر زبان نیامدهدر این سکوت حقیقت ما نهفته استبسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادی
آه چه زیباست عشق، آتش بالاست عشقمزّه کنم بر زبان، به چه مربّاست عشق
خشک بسوزد در او مشک برآرد ز خویشبا تو بگوید سخن چون که همین‌جاست عشق
این کپک عقل چیست، ککّ و مک عقل چیستبیم و شک عقل چیست، گفت که بی‌جاست عشق
با همه سر بر زند، گرچه نهان ز آدم استسر کشد و سر زند، وه که چه غوغاست عشق
لشکر او غرب و شرق، شعبده‌ی صوت و برقهر دم و در هر میان بر همه پیداست عشق
حلمی از این راه شد، خاک بُد و ماه شدبنده بُد و شاه شد، وه چه شکیباست عشق
به نام خدا
سلام
سریع میرم سراغ اصل مطلب
اول بگم که منبع ما کتاب سازمان و معماری کامپیوتر ویلیام استالینگز هست ویراست 10 میتونید از اینجا دانلود کنید
توضیح ابتدایی کش اینه که بین حافظه و پردازنده قرار میگیره و کارش اینه که بخشی از رم رو بیاره و توی خودش ذخیره کنه تا پردازنده به سرعت به دستور العمل ها و داده ها دسترسی داشته باشه. سرعت کش خیلی بالاتر از رم هستش.
ادامه مطلب
حاجت به شرح آن نیست،دردی که خود عیان استاین اشک شور گونه، شیرین ترین بیان استاز عشق یوسف مصر یک دل فقط جوان شددر خیمه ی حسینی، دلها همه جوان استبالاترین عبادت، شادی قلب زهراستشادی قلب زهرا، ذکر حسین جان استزهرا تمام ما را با اسم می شناسدنزدیک درب هیئت چشم انتظارمان استاین سرخی بدن ها، یا این به سرزدن هااز جهل سینه زن نیست، از عشق بی کران است"اینجا گناه بخشند، کوهی به کاه بخشند"وقتی که پیرمردی، با عشق روضه خوان استآهی کشید خواهر در ماتم براد
زخم زمانه...ز مردم تا گران جانی بدیدم؛به القائات سبوحی رسیدم...هر آن زخمی که دیدم از زمانه؛برای فیض حق بودی بهانه...ز ادبار و ز اقبال خلایق؛ندیدم جز محبت های خالق...هر آن چیزی تو را کز آن گزند است؛برای اهل دل آن دل پسند است...بَدان را هست بر ما حق بسیار؛چو حق مردم پاکیزه کردار...عارف دلسوخته، حضرت علامه حسن زاده آملی حفظه الله
جفای خلق...این جفای خلق با تو در جهان؛گر بدانی گنج زر آمد نهان؛خلق را با تو چنین بدخو کند؛تا تو را ناچار رو آن سو کند...مولوی
اگر قرار بود زندگیِ من موسیقیِ متنی داشته باشد حتمن آرشیوِ موسیقیِ بی کلامی بود کِ محمد اصفهانی روی آنها خوانندگی کرده بود!او معجزه ی ریتمیکِ زندگی من بوده است از کودکی؛اولین نوای موسیقایی کِ بِ گوش های من رسیده، اولین تحریر های بلند، اولین شعر های باستانی در قالب موسیقی...اصلن الان کِ فکر می کنم شاید علاقه بِ شعر را هم مدیونِ حنجره ی چهار دانگِ محمد اصفهانی باشم!در فیلم های شیر خوارگی کِ نگاه می کنی یا تلویزیون دارد صدای او را در فیلم ثبت می
.

باسمه تعالی
احکام اسلامی
عقیقه
غزل۱
عقیقه عامل رفع بلایاست
برای دوری شر و جفاهاست
عقیقه باعث احسان به مردم
برای شور چشمی و محاباست
بگفتا صادق آل محمد
عقیقه کار نیکو در سجایاست
کند بیمه تو را اندر حوادث
که اسرارش نهان و از خفایاست
عقیقه مستحب است نی که واجب
کمک بر بینوایان و رعایاست
به روز هفتم جشن تولد
بجا آری عقیقه، چونکه اولاست
نباشد مصلحت، جایش دهی پول
بکش یک گوسفند و دان رضاهاست
بده آنرا به ده ها فرد محتاج
نباشد سهم تو از آن، خطاهاست
ب
خورشید تاریکی‌پمپاژ نور به تمام جهانیان در عصر ظلم و تاریکی‌به تمام دنیا نشان خواهیم داد منتظران حضرت ولی عصر (عج) مطابق سیره ایشان و اجداد طاهرینش به دنبال استقرار اخلاق و انسانیت بر جامعه هستند و تا ظهور ایشان از پای نخواهند نشست.از مهم‌ترین چالش‌های ‌ما در هم شکستن فضای کم هیاهوی نوای مهدوی و ظهور استعدادهای نهان دراین عرصه بوده است.به امید ظهور مولا و سرورمان حضرت حجت (عج) که صدالبته نزدیک است.شما با معرفی این سایت سهمی در این کار ارز
دارم روزگار غریب قربانی رو گوش میدم و همچنان حسرت میخورم که چرا اون روز کنسرتش رو نرفتم:) ... البته این که خبر نداشتم هم بی تاثیر نیست:) بعدا از استوری های بچه ها فهمیدم:)
 
چه میکنم؟ میخونم، نمیخونم، میخونم، نمیخونم، نمیخونم و بازم میخونم!
یکی از نقاط ضعفم اینه که نمیتونم امتحانی بخونم:/ 
از همه بدتر فراموشیه. میگن طبیعیه و دوره کنی حتما باید! ولی عین آدم دوره نمیکنم که:/ وسط مرور کردن میرم یه درس دیگه و مبحث جدید میخونم و تهش از هیچ کدوم چیزی یاد
عشق در «خاطره ماری‌آ» ابر سفیدبرفی کوچکی است در متن آسمان تابستان با ناب‌ترین رنگ آبی لاجوردی، در اوج زیبایی چندی روی می‌نماید و سپس به دست باد نهان می‌شود. 
یا در «برآمد و فرو شد ماهاگونی» عشق، پرواز درناهایی‌ست که ناگهان مسیر خود را در آسمان تغییر می‌دهند و شانه به شانه‌ی ابر، لحظه‌هایی کوتاه پرواز می‌کنند. بی‌گمان، در این جهان، هیچ عشق جاودانه‌ای وجود ندارد،‌حتی وفاداری معمولی. چیزی جز سرشاری و غنای لحظه در کار نیست، یعنی شورمند
ساقی دل و سبوی چشماناین کیست شبان به کوی چشمان
این مردمکان که خواب دارندما لیک تَکان به توی چشمان
دیدی که چه بی‌بخار برخاستخلقی پی آبروی چشمان
ما جلوه و آبرو ندانیماشک‌ایم نهان به جوی چشمان
خاموش که وقت کارزار استبرپای به های‌و‌هوی چشمان
گفتا دم باده نیست حلمی؟گفتم سر جان، به روی چشمان
باسمه تعالیچلچراغمباهلهقصیده ۷می کند دعوت محمد ، حاکم نجرانیانتا شود اسلام ، آئین و مرام مردماندین اسلام است برتر ، بین ادیان خداآخرین دین الهی در هدایت بی گمان
اسقف نجران و مردم دعوت اسلام رامی کنند سر پیچی و اکراه می ورزند آنمی کنند اسرا بر دین خود و عیسی مسیحاو بود فرزند حق، او در زمین و آسمانحضرت عیسی بود فرزند حق نی آدمیلیک قرآن حرف دیگر دارد و شرح و بیانحضرت آدم بود مخلوق حق همچون مسیحاو ندارد مادر و هم باب اندر کهکشانگر بود حرف شما صا
 
جمعی از اهل دل شعری خواستند در وصف گودین که با کمال افتخار تقدیم میشود:
                                                       گودین منیادگار باستان،گودین منخوشتر از هر بوستان،گودین منسینه ات از رازها انباشتهپیرِ همواره جوان،گودین منتپه ای داری ز ادوار کهننکته ها در آن نهان گودین منشهر کنگاور بسان آسمانماه تابیده بر آن،گودین مندشت و کوهت در بهاران سبزفامخاک تو چون پرنیان،گودین منتحفه ات انگور،دوشاب و مویزداری از گل ارمغان،گودین
امشب برای گریه باید باعلی تنهاشویم/درکوی مولای جهان ماهمدم زهراشویم/اواولین مظلوم حق مردشجاعت بوده است/هم آشکاراو نهان ما عاشق مولاشویم/باران اشک وگریه را جاری زچشمان میکنیم/باگوهر اخلاص جان همراه بادریا شویم/او یاور پیغمبر ومونس برای فاطمه/تفسیرقرآن خدارا زمزم آقا شویم/اندرشب قدرخدا باید ولایت داشتن/بهرنسیم معرفت آوازه صحراشویم/مهدی به عشق مرتضی برما عنایت میکند/اندررکاب نائبش یاریگر فرداشویم/
 
 
باسمه تعالیانبیای الهیحضرت آدمغزل۱
اولین پیغمبر حق بر همه خلق جهانحضرت آدم بود، از بهر مردان و زنان
ترک اولی کرد آدم ، زین جهت او رانده شداولین معصوم می باشد، ولی مومنان
می خورند حوا و آدم ، میوه ی ممنوعه رااین بود مذموم بر اهل بهشت و حوریان
خلق آدم از گل است و آب و امواجی چو بادمی دمد حق روح را، تا او بیابد جسم و جان
می کند تمجید و تسبیح خدا را هر ملکچون که انسان بهترین مخلوق ممکن در جهان
می کنند سجده به آدم، جز که شیطان رجیممی دهد حق فرصتی
#حدیث_مهدوی
کلام امام زمان(عج)
ان الأرض لا تخلو من حجة إمّا ظاهراً وأمّا مغموراً
ای شیعه ما 
زمین، خالى از حجّت خدا نیست، یا آشکار است و یا نهان.
منابع:کمال الدین و تمام النعمة / ج 2 / 511 / 45 باب ذکر التوقیعات الواردة عن القائم ع ..... ص : 482بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 53 / 191 / باب 31 ما خرج من توقیعاته ع ..... ص : 150
شهادت امام صادق علیه السلام  تسلیت باد 
چه شد که در افق چشم خود شقایق داشت
مدینه ای که شب پیش، صبح صادق داشت
 
اگرچه شمس وجودش به سمت مغرب رفت
هزار قله ی پر نور در مشارق داشت
 
چه با شکوه، غم خود به دل نهان می کرد
چه شِکوه ها که از ان فرقه ی منافق داشت
به غیر داغ محرم، گلی زباغ نچید
چقدر روضه ی گودال در دقایق داشت
خلیل بود ولی آتشش سلام نشد
همان که در نفسش عطری از حدائق داشت
هزار طائفه آمد هزار مکتب رفت
و ماند شیعه که "قال الامام صادق" داشت
شهید را
بسم الله الرحمن الرحیمشهادت
روز هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، روز دردآلودی برای شهر سامرا بود؛ زیرا خبر شهادت امام عسکری در
عنفوان جوانی همه جا را فرا گرفت. بازارها تعطیل شد و توده های محرومی که محبت خود را نسبت به امام، از
ترس سرکوب نظام، نهان می داشتند، امروز عنان عواطف خروشان خویش را از کف دادند و شتابان وگریان به
سوی خانه امام حرکت کردند.
ادامه مطلب
با او دلم به مهر و مودت یگانه بودسیمرغ عشق را دل من آشیانه بودبر درگهم ز جمع فرشته ، سپاه بودعرش مجید جاه مرا ، آستانه بوددر راه من نهاد نهان دام مکر خویشآدم ، میان‌ حلقه آن دام دانه بودمی خواست تا نشانه‌‌‌ لعنت کند مراکرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بودبودم معلم ملکوت ، اندر آسمان‌،امید من به خلد برین جاودانه بودهفتصد هزار سال به طاعت ببوده اموز طاعتم هزار هزاران خزانه بوددر لوح خوانده ام که یکی لعنتی شودبودم گمان به هر کس و برخود گمان نبو
جمعی از اهل دل شعری خواستند در وصف گودین که با کمال افتخار تقدیم میشود:
 
گودین من
یادگار باستان،گودین منخوشتر از هر بوستان،گودین منسینه ات از رازها انباشتهپیرِ همواره جوان،گودین منتپه ای داری ز ادوار کهننکته ها در آن نهان گودین منشهر کنگاور بسان آسمانماه تابیده بر آن،گودین مندشت و کوهت در بهاران سبزفامخاک تو چون پرنیان،گودین منتحفه ات انگور،دوشاب و مویزداری از گل ارمغان،گودین مناز سخاوت مردمانت بهره منددوستدار میهمان،گودین منخانه ها
سلام.من حوریه ام.می نویسم برای دلم.برای خودم و فقط خودم و فقط خود خود خودم...
-تویی در من نهان است
کاش عشق را زبان سخن بود و کاش ادمی بلد بود شمع بودن را، پروانه بودن را..
کاش هر چیزی در زمان مناسب خودش رخ می داد و کاش حسین علیه الاف تحیه و سلام نگاه کند به قلبت که قلب من است که من و تو یک قلب داریم در دو بدن..
کاش خوب باشم که یعنی کاش تو خوب باشی
می خواهم بگنجانم در کلمات قصار وحدتم را با تویی که همیشه در قلبم که نه ، صاحب قلبم هستی و خواهی بود حتی اگر م
#آنیو همانا حرف های خوانده نشده از چشمان ما که پشت تکست های مجازی یا لبخند های حقیقی نهان ماند ، رویای دخترک شش ساله ای برای عروسکش بود،که پیرزن خبیث همسایه کشیده ای روی گونه اش جای بوسه کاشت و فریاد سرکشید که داستان هایت با عروسکت افسانه هایی بیش نیستند و دخترکی که ذهنش از رویا خالی و سفید و سپس سیاه گشت و اشک هایش با بغضی که نفسی برای ندا نداشت سرازیر شد و رویـــــــــایش سوخــــــــت
#آنی#دلساخته_های_آنی
چون عشق علی(ع) در دلمان هست.
                                                             سید علی خامنه ای رهبرمان هست.
هر بار گذشتیم ز مکافات!
                                                             این بار گذر هم رهمان هست.
ایران حرمی شد که بدانیم.
                                                             ایمان به هر جای جهان هست.
ساکت شو حرامی که خرفتی
                                                            
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز
برخی به کجاها رسیدند؛و ما در ظلماتِ عالم کثرات فرو رفته‌ایم...گر خبر از مُلک جان داری بیاریا نشان از بی نشان داری بیاراز بیان و لفظ بگذر یک زمانعشقِ بی لفظ و بیان داری بیارظنّ و علم و قطع را یک‌سو فکنرؤیت و حسّ و عیان داری بیارگفتگو از جام و مِی دیگر بس استحالتی از مِی کشان داری بیارعلم و حکمت را به اهلش واگذارهای و هوی عاشقان داری بیاربوسه شیطان بُوَد داغِ جبینداغِ جانسوزِ نهان داری بیاربزم وحدت جای هر بیگانه نیسترنگ و روی مَحرمان داری بیا
اول دفتر به نام ایزد دانا
صانع پروردگار حی توانا
اکبر و اعظم خدای عالم و آدم
صورت خوب آفرید و سیرت زیبا
از در بخشندگی و بنده نوازی
مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
قسمت خود می‌خورند منعم و درویش
روزی خود می‌برند پشه و عنقا
حاجت موری به علم غیب بداند
در بن چاهی به زیر صخره صما
جانور از نطفه می‌کند شکر از نی
برگ‌تر از چوب خشک و چشمه ز خارا
شربت نوش آفرید از مگس نحل
نخل تناور کند ز دانه خرما
از همگان بی‌نیاز و بر همه مشفق
از همه عالم نهان و بر همه پیدا
امروز می خواهیم به کمک کارشناسان واحد تعمیر هارد
اچ پی درباره علت Eject کردن حافظه های خارجی و تاثیر این کار صحبت کنیم.
در یک توضیح اجمالی باید بگوییم که جدا کردن درایوهای خارجی در حال خواندن
یا نوشتن اطلاعات بر روی آنها، می‌تواند منجر به مخدوش شدن و از بین رفتن
اطلاعات شود. با این حال حتی زمانی که درایو مشغول خواندن نیست هم جدا کردن
آن بدون Eject کردن می تواند باعث از بین رفتن اطلاعات شود.

Eject کردن حافظه های خارجی باید چگونه باشد؟
به
گفته کارش
 
بعضی ها اونقدررررر قشنگ و خیلی حرفه اییییییییی درووووووووغ میگن
و کمی هم دروغشون رو به قسم مخلوط ؟! آمیخته میکنند که آدم فکر میکنه واقعا حرفشون واقعی است و اون شخص معصومه ی پاکِ خداست و مبرا از هر گونه خطاء و اشتباه و دروووووغ !!
بترسیم از آن روزی که نهان ها آشکار میشود !!
 اصلا هم نمیترسن از آن روز چون اصلا اون روز رو برای خودشون قبووووول ندارند !!
عوضش برای دیگران  نه تنها قبووووووول دارند بلکه برای اون دنیا هم خط و نشون میکشند!!
برو از مرزها بگذر بدان سربگفتت نه برو یکبار دیگر 
هزاران نه شنیدی و تو منشین تو را گوید نه و یعنی که بپّر
دلیران آری و یاری ندانندکه یاری از تو خیزد بهر دلبر
دلا عطر وفا از خون بخیزدوفا می‌کن جفای عشق می‌خر
برو سویش مگو ماندیم و رستیم که ماندن می‌نداند قلب پرپر 
برون بودی، میان خیز و نهان رو تمام خویش را بردار و بگذر
شبان از جان حلمی شعله خیزدسحرگاهان ز لب لفظ منوّر 
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش...
خدایا، ای خدای دوری ها، نزدیکی ها، خدای جوانه های تازه روییده در گلدان، خدای گرسنگی ها، تشنگی ها...
خدای آدمهای پاکدل، آدمهای دروغگو، قاچاقچی مواد مخدر... خدای دزدی که وقتی گیر می افته دعا میکنه: خدایا کمکم کن، خدا، خدا...
آره خدا. همه صدایت میکنند. دروغگو و راستگو، صالح و بدکار. خدایا، صدا کردنت کافی نیست. باید توانست از عمق روح و جان به تو پیوسته بود تا به حقیقت رسید. از دست ما چه
خش خش ، خش خش رفتگران شهر ارواح
می روبند کوچه ها را به جاروی نهان اسرار
خش خش ، خش خش
دم صبح است و به اندوهی خواب
همه ارواح درون یک خیال بی تاب
یک مسافر می رسد از راه ، ترسان ترسان
عرق می ریزد
آفتاب غربت شهر ، سایه اش را جان می بخشد
روح زنی بی رنگ و رو ، در اضطراب نرسیدن ، می آید به سمت او
کاسه ای آب به دستش می دهد 
لبخند مرده ای می زند  
در پی خواب خویش می رود
خش خش ، خش خش
کودکان روح بی کارند
نمی خوانند حتی یک کتاب
سر شب میخوابند
صبح ، از خستگی خواب
سرگشته و حیرانم زین بازی جان‌فرساپیدا و کرانم نیست زین عشق کران‌فرسا سامان خراباتی در چشم تو می‌بینمپیمانه لبالب ده ای جان جهان‌فرسا ساقی چو تویی باید تا مست ز پا افتدافتانم و خیزانم زین جام نهان‌فرسا تا تاج دهی جان را تاراج دهی جان راما باج خراباتیم ای تیر کمان‌فرسا راهیست که سامانش بیکاری و بیماری‌ستما کار نمی‌جوییم ای کار امان‌فرسا زین دام رهایی نیست، جز راه تو راهی نیستما قسمت صیّادیم زین صید روان‌فرسا تا باد بهار آورد طوفان
ای برده اختیارم تو اختیار ماییمن شاخ زعفرانم تو لاله زار مایی
گفتم غمت مرا کشت گفتا چه زهره داردغم این قدر نداند کآخر تو یار مایی
من باغ و بوستانم سوزیده خزانمباغ مرا بخندان کآخر بهار مایی
گفتا تو چنگ مایی و اندر ترنگ ماییپس چیست زاری تو چون در کنار مایی
گفتم ز هر خیالی درد سر است ما راگفتا ببر سرش را تو ذوالفقار مایی
سر را گرفته بودم یعنی که در خمارمگفت ار چه در خماری نی در خمار مایی
گفتم چو چرخ گردان والله که بی‌قرارمگفت ار چه بی‌قراری نی ب
از امروز تصمیم گرفتم مطالبی رو که در طول مدت زیادی یادگیری کرده ام را برای عاشقان گیاه و بخصوص عاشقان  شاه ِ دانه ها به اشتراک بذارم .
سعی می کنم مطالب رو طوری بیان کنم که در عین علمی و کاربردی بودن به راحت ترین طریق ممکن قابل فهم باشه .
و نکته ی اساسی تمام مطالب هام : کم گوی و گزیده گوی چون دُر 
هیچ صدقه ای که مردم دهند از علمی که منتشر شود بهتر نیست .
خدا به عالمی علم نداده مگر آنکه از او پیمان گرفته که علم خویش را نهان ندارد .
علمی که سود ندهد چون
 
 
باسمه تعالیچلچراغپند و اندرزقصیده ۱۲
می سرایم از پدر ، من یک قصیده بهرتانتا که فرزندان کنند اعمال و باشد راهشان
پند و اندرز پدر را بشنو از ما ای پسرتا شود درسی برای نسل ما، در این زمان
راستی را پیشه کن در زندگی و کار خویشتا توانی از دروغ بگریز و دوری کن از آن
گر سخن لهو و لعب  باشد، مگو بهر عمومتا توانی گو کلام اولیا و عارفان
گر بود کاری صلاحت، جستجو در آن مکنگر بدانی عیب این و آن، مگو بر دیگران
چونکه اسراف است تبذیر و بود آن ناثوابحد اوسط
گفتی: ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإنس إلّا لِیعبدونی
جنّ و انس را خلق کردم تا عبد من باشند و مرا عبودیت کنند.
گفتند: لِیعبدونی أو لِیعرفونی
عبودیت کنند، یعنی معرفت پیدا کنند؛ بشناسند.
چون خودت گفتی: إنّی کنتُ کنزاً مَخفیّاً فأحببتُ أن اُعرَف 
 من گنج نهان بودم، دوست داشتم شناخته بشم؛ منو بشناسند و بمن معرفت پیدا کنند.

گفتند: مَن عَرَفَ نفسَهُ فقد عرفَ رَبَّه
هرکس « نفس» خودش رو بشناسه، ربّ خودش رو شناخته.
می گم: نفس، ینی جان.
کاملترین، بالاترین

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

گردشگری مشاور املاک اناهیتا مهدیه آمل اکران موزیک , دانلود اهنگ ترکی کتابخانه علوی بصیرت رسانه بیمه البرز نمایندگی محمدی کد:6363 گروه رسانه ای جوانه نوشته ها دانلود آهنگ جدید