نتایج جستجو برای عبارت :

به دیدار تو – فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش – غزل ۲۷۷ – ۳۲۶

دانلود آهنگ جدید آرون افشار به نام برید از باغبان گل بپرسید یار چرا بلبل به سیر گل نیومد با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang berid az bagheban gol baporsid yar chera bolbol be seyir gol nayomad az Aron Afshar
دانلود آهنگ برید از باغبان گل بپرسید یار چرا بلبل به سیر گل نیومد آرون افشار
سه پنج روزی که بوی گل نیومد یار
صدای چهچه بلبل نیومد
برید از باغبان گل بپرسید یار
چرا بلبل به سیر گل نیومد
روید از باغبان گل بپرسید یار
چرا بلبل به سیر گل نیومد
دانلود اهن
دانلود آهنگ جدید غمگین و احساسی به نام سه پنج روزه که بوی گل نیومد یار صدای چهچه بلبل نیومد از آرون افشاربا کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang se panj roze ke boye gol nayomade yar sedaye chahchahe bolbol nayomade az Aron Afshar
دانلود آهنگ سه پنج روزه که بوی گل نیومد یار صدای چهچه بلبل نیومد آرون افشار
سه پنج روزی که بوی گل نیومد یار
صدای چهچه بلبل نیومد
برید از باغبان گل بپرسید یار
چرا بلبل به سیر گل نیومد؟
روید از باغبان گل بپرسید یار
چرا بلبل به سیر گل
صنعت رد العجز علیٰ الصدر
جو لبِ صبا پہ آیا نئی صبح کا فسانہنئی صبح کا فسانہ با نوائے عاشقانہبا نوائے عاشقانہ جسے گا رہا ہے بلبلجسے گا رہا ہے بلبل ہے بہار کا ترانہہے بہار کا ترانہ، جو نسیم نغمہ خواں ہےجو نسیم نغمہ خواں ہے با سرودِ مخفیانہ
ادامه مطلب
۳۲۶- به دیدار تو فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش       گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربایی همه آن نیست ه عاشق بکشند   خواجه آن است ه باش غم خدمتگارش جای آن است که خون موج زند در دل لعل     زین تغابن که … به دیدار تو – فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش – غزل ۲۷۷ – ۳۲۶
منبع : فالگیر
حالا رسیدیم به فصلی که قبل از ظهرش نور کمرنگی از پنجره ی اتاق کم نورم میاد داخل و من پاهام رو میذارم روی میز تا نور قلقلکم بده...امروز سر مبحث constipation بودم و همزمان حمام آفتاب میگرفتم که چشمم افتاد به درخت روبه روی پنجره ی اتاقم،دوتا پرنده ی قشنگ که فکر میکنم شاید بلبل بوده باشن نشستن روی یک شاخه جیک تو جیک هم...چند دقیقه ی طولانی نگاهشون کردم...هر کدوم به نوبت بالهاش رو باز میکرد و اون یکی به زیر بالهاش نوک میزد...نمیدونم شاید این هم معاشقه ای به س
تکنیک بلبل؛
یعنی امان امان از دست این بچه های تبلیغاتی.
ما توی مذاکره یه سری بلبل داریم که نقش کارشناس و مشاور رو دارن. دیدین حتما. اونا که مثه کارشناس میپرن وسط یهو رگباری نظر میدن، نقد میکنن و میزنن داغونت میکنن. اینا اونان. ممکنه اصلا اطلاعات نداشته باشن ها یا اطلاعاتشون کافی نباشه، فقط میان تو مذاکره که مثه یه مشاور کارشناسی کنن. یعنی میان که فقط اومده باشن. یه جورایی فقط میخوان خودی نشون بدن. به اینا میگن بلبل.



اینارو باید خرید. نه با زیر
ساغر ارغوان گردش می سبو سبو ز ابر بهار بر چمن باده کشان قدح قدح نرگس و سرو و نسترن
دشت و دمن معنبر از بارش ابر آذری باد هوا معطر از لاله و بید و یاسمن
نخوت دی شکسته شد غنچه ی گل شکفته شد بلبل سرخوش از سمن بر سر شاخه نغمه زن
طرف بنفشه زار شد مست و خمار یار من نوش لبش سبوی می زلف کجش شکن شکن
حلقه ی طره تا گشود خرمن گیسوان نمود از خم شانه پشته شد تا به کمر رسن رسن
مطرب خوش نوای ما پرده ی خوش بنا نما شور دگر بپا نما جامه دران بزن بزن
گر نشکفته ام چو گل
شعر در مورد بلبل
در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد بلبل برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید
بغیر از گل که خندد در چمن بر گریه ی بلبل                نپندارم که در گیتی لب خندان شود پیدا
شعر بلبل
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه تست
شعر در مورد بلبل
چشم   عاشق  نتوان  دوخت که معشوق نبیند            نای  بلبل  نتوان  بست   که  بر  گل    نسراید
شعر
سه نفر زن می خواستند از سر چاه آب بیاورند.در فاصله ای نه چندان دور از آن ها پیر مرد دنیا دیده ای نشسته بود و می شنید که هریک از زن ها چه طور از پسرانشان تعریف می کنند.
زن اول گفت : پسرم چنان در حرکات اکروباتی ماهر است که هیچ کس به پای او نمی رسد.
دومی گفت :پسر من مثل بلبل اواز می خواند. هیچ کس پیدا نمی شود که صدایی به این قشنگی داشته باشد .
هنگامی که زن سوم سکوت کرد، آن دو از او پرسیدند :پس تو چرا از پسرت چیزی نمی گویی؟ زن جواب داد : در پسرم چیز خاصی برا
رشد اقتصادی دولت این روزه در قعر یک دره ی عمیق قرار دارد . رشد 4.9-  نشان از بیماری لاعلاج اقتصاد، را دارد.فاجعه بار اینکه قرار بود با برجام گل و بلبل شود و برخی نیز تصویر همان گل و بلبل را برای ما ترسیم کردند!
صنعت هسته ای را که دادیم!و نشد!اشکالی ندارد!
صنایع موشکی را که هنوز داریم!!و اگر هم صنایع موشکی هم نشد!باز هم اشکالی ندارد!
حقوق بشر را  که داریم!! و اگر حقوق بشر هم نشد باز هم مشکلی نیست!
حمایت از حزب و الله و فلسطین را داریم و ..........
پس جای نگرا
احتمالا دیگه ننویسم.اگه بنویسم هم فقط برای خودم مینویسم.فقط کسی اطلاع داره چجوری کلا واسه وبم رمز بذارم؟
+اینستا هستم البته.اگه دوست داشتید آی دیتونو بدین فالوتون کنم.البته با عرض شرمندگی آی دی های فیک طور و بدون پروفایل یا پروفایل گل و بلبل رو نمیشه.مرسی
بیان هم شده اینستاگرام!
شده دیجی کالا
از وبلاگ و فضای وبلاگ، آنچنان که تصور میکردم خوشه چینی نکردم...
معدود نویسنده های خوبی هستند که واقعا نویسنده اند. آنها هم در این وضعیت گل و بلبل از درد اقتصاد و بی کسی و بی پولی زار شده اند و دستشان به نوشتن نمیرود...
قرار بود شب برای خوابی آسوده تا به سحرگاه باشد نه برای مرور حرف ها، طعنه ها، کینه ها
قرار بود صبح نماد شروع دوباره زندگی باشد نه تکرار تکراری تکرار ها
قلب برای عاشق شدن بود نه برای شکستن... قرار بود جایی باشد برای ره گذرانی که برایمان روزی آواز عشق سر دادند،  برای انهایی که پشت چراغ قرمز برایمان دست تکان دادند و لبخند زدند... قرار بود جای پیرمردی باشد که نان تازه تعارف میکند و جای پیر زنی که یک مشت شکلات توی جیب مان جای می دهد،  قرار بود رفاقتی د
داشتم به بچه‌ها می‌گفتم من توی محیط جدید که قرار می‌گیرم اصولاً حرف نمی‌زنم، ارتباط نمی‌گیرم و سخت وارد اینتراکشن میشم. تصورم از خودم همیشه این بوده که از اون بچه‌هایی هستم که سخت دوست پیدا می‌کنن. باید با یکی شش ماه توی یک میز بشینن تا رفیق بشن. ولی گویا تجربه، چیز دیگه‌ای رو نشون میده.دارم بیشتر حرف می‌زنم. بیشتر با آدم‌ها وارد تعامل میشم. بیشتر ارتباط می‌گیرم و به شکل ویژه‌ای بیشتر دوست پیدا می‌کنم. نمی‌دونم این روند کی شروع شده و
این روزهای کثافت هم روزی بالاخره تمام خواهد شد. حال یا در زمان ما یا در زمان کسانی که بعد از ما خواهند آمد. روزی که دیگر مستبدان در راس امور نخواهند بود.
و البته کسی باور نخواهد کرد ما چه زجری کشیدیم در این مملکت گل و بلبل. چه آرزوها و رویاهایی که از ما تباه نکردند، چه باورهایی که در ما نسوزاندند.
زندگی چیزی شبیه به یک هزارتوی است. با یک تفاوت. تمام راه‌هایش به یک پایان ختم می‌شود. بازی به پایان رسیدن نیست. بازی حتی عطر گل و صدای بلبل‌های نشسته روی شاخه‌های این هزارتوی نیستند. بازی آن است که در پایان در جیب‌ات چه داری. فتامل!
ولی کاری ندارم چه جهان بی مهری داریم 
 
فقط کافیه یه نگاهی به اخبار و اتفاقات دور و برمون بندازیم و گاهی حتی زندگی خودمون ... ! 
 
× رضا به داده بده وز جبین گره بگشایکه بر من و تو در اختیار نگشادستمجو درستی عهد از جهان سست نهادکه این عجوز عروس هزاردامادستنشان عهد و وفا نیست در تبسم گلبنال بلبل بی دل که جای فریادست 
 
حافظ جان
بهار آمده با کفش های گل گلی اش 
کُت شکوفه ای و سوت های بلبلی اش! 
سبب شده که غزل، گونه اش گل اندازد 
نگاه بلبل و آن نغمه ی تغزلی اش! 
میان کوه و درختان گرفته معرکه ای 
که آشکار شود خصلت تجملی اش! 
برای کبک و غزالان خریده خانه ی نو 
گرفته شانه ی باران برای کاکلی اش... 
بهار آمده، از هر نظر ندارد عیب 
به جز همین دل بی تاب و کم تحملی اش! 
عبدالرضا قیصری
مدتیست دندون درد بیچارم کرده!
دندون عقل یا همون نهفته داره هویدا میشه و درد عجیبی انتهای لثه و فکم حس میکنم.
تا دیروز با خودم فرمودم بزار برم پیش دندون پزشک اینجا حداقل یه مسکن برام تجویز کنه.
یه نیم ساعت پیچوندم و رفتم بخش دندان وفک!
چه بخشی! گل و بلبل بود اصن.
همه شاداب , همه با حوصله , همه شیک 

ادامه مطلب
همیشه که نباید همه چیز خوب و خوش و گل و بلبل باشه.
همیشه که آدم جیبش پر پول نیست.
همیشه که قرار نیست بری خرید و کیف کنی.
بعضی وقتا میشه میری بیرون یه چیز ارزونو میبینی و میخوای بخریش اما یاد اون یه ذره پولی میافتی که تا آحر ماه باید نگهش داری.
هی با خودت تکرار میکنی پس کی روزای پولداری دوباره میرسه
میدونی میرسهها اما موقعش رو نمیدونی
و همچنان منتظر میمونی
مسلمونون مه ره انا ندومه چیه
قبولی مه دل آنا ندومه چیه
قبولی مه دل آنا مردم کیجا
کیجا مه ره خانه آنا شما ره چیه
شی دل درد قربون
شی دل تنگ قربون
 
مست بلبل بیمه آنا لال بیما لال
مه ره گول بزوئئ  آنا بکشی شه دنبال
سر پول چوبی آنا من دارمه قرار
نا راهی پیش دارمه آنا راهی فرار
 
بده ساقی دمی جامی از آن مخمور مستانهاز آن جامی که می سازد مرا از خویش بیگانهبده کامی مرا آخر از آن مجنون نما افیونکه می سوزد دلم از غم زهجر روی پروانهبیا جانم بگیر آخر که من شرمنده وعاصیشدم از هجر روی گل چو بلبل مست و دیوانهطریق دیگرم بنما که یابم گنج پنهانیروم راهی که امیدی بیابم اندر این خانهبنوشم جرعه ای زآن می ،همان جام سعادت پیکه امید شب و روزم شده محبوب بتخانهسعادت یافتی آخر چو این پیک سروش آمدتبسم کن براین (ناظم)شدی واصل به جانانه
حوصله ندارم. بی خیال تمام جزوه های پخش شده تو اتاق با میم میرویم یک کافه میشنیم.صدای بلبل،حوض آبی اما حالم خوب نمیشه ...از میم جدا میشم تو خیابان راه میرم ..حالم خوب نمیشه ..چایی نبات درست می کنم‌و پنجره را باز می کنم حالم خوب نمیشه ...دیگه هیچ وقت حالم خوب نمیشه ..دلم می خواهد برم کوه ،بام  شهر و بلند بلند گریه کنم.  از کوه اومدم پایین دیگه هیچی یادم نباشه ...دلم می خواهد تمام شم ...
هیئت دل روضه ی گلهای باغختم خزان مجلس آقای باغخشّ و خشِ برگ و صدای زمینزمزمه از شِکوه ی فردای باغگردنه ها در شب و ابر سیاهتابلوی نقّاشی یلدای باغکشف حجاب همه ی شاخه هالُختی اندام دلارای باغآمدن قاصد پیغام برفقارِ کلاغ و ننه سرمای باغکشت همه حاصل بی حاصلیپوچی مطلق شده رویای باغبلبل شوریده امیدش ، رسدبوی بهاران و تماشای باغ می رسد از ره خبر خوش ، تمامدوره ی برف و یخ و سرمای باغ.               احمد یزدانی.
صنعت رد العجز علیٰ الصدر
جو لبِ صبا پہ آیا نئی صبح کا فسانہنئی صبح کا فسانہ با نوائے عاشقانہبا نوائے عاشقانہ جسے گا رہا ہے بلبلجسے گا رہا ہے بلبل ہے بہار کا ترانہہے بہار کا ترانہ، جو نسیم نغمہ خواں ہےجو نسیم نغمہ خواں ہے با سرودِ مخفیانہبا سرودِ مخفیانہ ہے کلی کہیں پہ رقصاںہے کلی کہیں پہ رقصاں کہیں غمزے دلبرانہکہیں غمزے دلبرانہ کہیں وجد میں طبیعتکہیں وجد میں طبیعت با جنونِ والہانہبا جنونِ والہانہ کیا کشف عقل و دل نےکیا کشف عقل و دل نے نیا رم
بر سر آنم که گر ز دست برآید/دست به کاری زنم که غصه سرآید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد/دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام،ظلمت شب یلداست/نور ز خورشید جوی،بو که برآید
بر در ارباب بی مروت دنیا/چند نشینی که خواجه کی به در آید
ترک گدایی مکن که گنج بیابی/از تظر ره روی که در گذر آید
صالح و طالح متاع خویش نمودند/تا که قبول افتد و که در نظر آید
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر/باغ شود سبزه و شاخ گل برآید
حضرت حافظ
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش
بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
ای که از کوچه معشوقه ما می‌گذری
بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل
جانب عشق
عالم بر مثال کوه است. هرچه گویی از خیر و شر، از کوه همان شنوی. و اگر گمان بری که: «من خوب گفتم کوه زشت جواب داد»، محال باشد؛ که بلبل در کوه بانگ کند، از کوه بانگ زاغ آید یا بانگ آدمی یا بانگ خر؟ پس یقین دان که بانگ خر کرده باشی.
بانگ خوش دار چون به کوه آیی
کوه را بانگ خر چه فرمایی؟
بهارآمد درخت وگلشن وگل 
گرفتندرنگ وبوی زندگی را
صدای شرشرازجوی آمدوشد
زشادی خنده برلبهای گلها
درختان پرزشاخ وبرگ وشادان
لباس سبز خرم رابپوشند
صدای بلبل ازهر گوشه آید
صدای نغمه ی آوای شادی
زمین بازاندر آن راروح دمیده
خدای عالمی که داده جان را
خوش وخرم زمین وعالمین را
به نعمت های زیبای تویارب
صدای خنده سنجاقک هایت
زهرگوشه صدای شعف وشادی
به گوش آیدصدای هوهوباد
به رقص آردگل و برگ ونهالان 
زهرگوشه زهررنگ ونگاری 
به چشم آیدنگار خالقم را
خانه اى زیر کوھ سبزھ ھایى ک با نسیم باد تکان میخورند.و بوى سبزه اى ک میاید روحم را از تمام مشکلاتم دور میکند،،،،،
اگر ھرکسى دراین کلبه زیبا با آسمان آبى ک دامنش را برای ابر ھاى سفىید مى گستراند و صدای بلبل ھا و گنجشک ھآ را میشنید،میبود حتما ھمین حس را داشت ک درحال پرواز درآسمان آبیست!!!!
واقعا حیرت انگیز است ک برکوھى مرتفع باشید و ابرھایى ک شبیه پنبه است زیر کوھ دور تا دور در دل آسمان باشد و از بین ابرھا نور چراغ دھکدھ زیر کوھ معلوم باشد را ببینى
چشم پوشم، تا دمی اندوه و غمها بگذرد،
چشم را وا م یکنم، بینم، که دنیا بگذرد.
عاشقیها از دل و دیوانگی از سر نرفت،
از سر شورید هام صد شور و سودا بگذرد.
غرق گشته در گناه خود ببین تردامنی،
تا به خشکی خشک او گرداب دریا بگذرد.
نوبهار آخر بگشت و دیر شد ایام گل،
بلبل شوریده هم با جان شیدا بگذرد.
گر خطایی بگذرد از ما، سزای ما جزاست،
هر جزای ناسزا هم از سر ما بگذرد.
انتظارم م یگذاری تا به فردا تو مرا،
زندگانی با امید روز فردا بگذرد.
دل شده مهمان عشق ، معجزه آغاز شد 
در شب پایان درد ، سوز دلم ساز شد 
از لب یارم رسید ، باز نویدی  
دگر 
کلبه ی احزان دل ، خانه ی دلباز 
شد 
از شب تارم گذشت ، ماه جهانتاب 
من 
نور به من هدیه داد ، مه رخ طناز 
شد 
بوی شقایق رسید ، باد صبا از 
کجا ؟!
از تن دلدار بود ، غنچه ی دل باز 
شد .
فصل خزانم تمام ، فصل جدایی 
ز غم ،
همدم شبهای من ، اله ای ناز
شد 
تا به فلک پر کشید ، عرصه ی سیمرغ دید،
بال خیالم کبود ، او پر پرواز  
شد 
میکده ها بسته بود ، ساغر من پر
عطش
تا با کتاب انس بگیرم و یکی بشوم، پنجاه شصت صفحه‌ای طول کشید. رضا امیرخانی هم که برای کتاب قاعده و اصول خودش را دارد. همین باعث شد در صفحه‌های اول «بهروز» را که نوشته شده بود «به‌روز»، به روز بخوانمش. رسیدم به جایی و به خودم گفتم «آها، بهروز نه به روز». 
کتاب را دوست داشتم. حالا احساس می‌کنم من هم یک تجربه سفر به افغانستان دارم. دلم می‌خواهد سفر دومی با پای تن هم داشته باشم. این کتاب را قرار بود بخوانم برای تجربه‌نگاری‌های خوابگاه. چم و خم کا
با یه لیوان چای عطردار هلو توی تاریکی تکیه دام به میز محل کارم و دارم به بهار پشت در شیشه ای خیابون نگاه میکنم هر چی بیشتر میگذره بیشتر تو خودم گم میشم
آروم وایسادم و دارم این ۶ماهی که گذشت و میبینم 
پیش خودم میگفتم تو این ۶ماه انقدرر تغییرای محسوس میبینم ک بیا و ببین
 اما حالا...همه چی کند پیش میره  ولی روزا دارن میدووَن و من....منم هیچی 
پیش خودم میگم بابا مگه الکیه؟ یهو همه چی‌بشه گل و بلبل؟!!! 
 همون قدری ک طول کشید تا عوضش کنی، زمان میبره تا
متن نوحه ترکی احوالات قتلگاه امام حسین (ع)
متن نوحه احوالات قتلگاه؛ زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در قتلگاه ؛ متن نوحه ترکی قتلگاه
زبانحال حضرت زینب (سلام الله) در قتلگاه
باجین بو آیریلیقا بی قراریدور یارالی
 مثال بلبل اِیشیم آه و زاریدور یارالی
ادامه مطلب
شب به هم درشکند زلف چلیپائی را
صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را
گر از آن طور تجلی به چراغی برسی
موسی دل طلب و سینه سینائی را
گر به آئینه سیماب سحر رشک بری
اشک سیمین طلبی آینه سیمائی را
رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را
از نسیم سحر آموختم و شعله شمع
رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را
جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق
قیمت ارزان نکنی گوهر زیبائی را
طوطیم گوئی از آن قند لب آموخت سخن
که به دل آب کند شکر گویائی را
دل به هجران تو عم
برسر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شـب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
بر در ارباب بی‌مروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر ره روی که در گذر آید
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوستتا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفسطوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
زلف او دام است و خالش دانه ان دام و منبر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست
سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشرهر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست
بس نگویم شمه‌ای از شرح شوق خود از آنکدردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست
گر دهد دستم کشم در دیده هم چون توتیاخاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
 
حض
آن یار کز او خانه ما جای پری بود

سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود


دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش

بیچاره ندانست که یارش سفری بود


تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد

تا بود فلک شیوه او پرده دری بود


منظور خردمند من آن ماه که او را

با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود


از چنگ منش اختر بدمهر به در برد

آری چه کنم دولت دور قمری بود


عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را

در مملکت حسن سر تاجوری بود


اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌
در چه علیکی از سلام منیبه هیات کدام دل ِ تنگیکه دلتنگی ام ... امان ـ امانسلامت که می کنم دور می گیرد سرمعلیک که می دهییا مقلب القلوب تلوزیون به شمارش معکوس می افتدتحویل که بگیری، سال تحویل شدهتلویحا اعتراف می کنملبخندی روی لبهایم جوانه زدهو با همین سرعت انتشارپای تمام ویروس ها در گل جا خواهد ماندگل و بلبل می شود جهان امابه معجزه لبخندت و نیمی از سلاح های جهان از کار می افتدنیمه ی محرم نزدیک استو من دل سونامی زده ام برایت سینه می زندنذر کرده ام
دختر فکر بکر من، غنچه لب چو واکند
از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند
 
طوطى طبع شوخ من گر که شکر شکن شود
کام زمانه را پر از شکر جانفزا کند
 
بلبل نطق من زیک نغمه عاشقانه‏ اى
گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند
 
خامه مشکساى من گربنگارد این رقم
صفحه روزگار را مملکت ختا کند
ادامه مطلب
وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها

گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها

ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها
وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها

تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها

تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها

آن را که چنین دردی از پای دراندازد
باید که فروشوید دست از همه درمان‌ها

گر در طلبت رنجی ما را برسد
بوی گیسوی یار می آید
نخل صبرم به بار می آید
 
چه نشستید؟ مژده ام بدهید
هم قطاران! بهار می آید
 
به تماشای ما بهار شگرف
با دو چشم خمار می آید
 
روشناییّ طلعتش سوی
من شب زنده دار می آید
 
عالم خفته می شود بیدار
بس که داد و هوار می آید
 
بلبلان مست و عربده خوانان
سر این رهگذار می آید!
 
سینه جر داده غنچه و در دست
تیزی تیغ و خار می آید!
 
ماه طلعت برای بار سی ام
بر سر سبزه زار می آید...
 
فکر ننما که سال نو این بار
با گرانیّ پار می آید
 
گرچه رویین تن است این
آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به در برد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
خو
ای دلا دل بزومه شه دل ره نارمه لیلا خانم
ای عمارت دکشیمها منزل ره نارمه لیلادخانم
عمارت دکشیما چوی خلیلی لیلا خانم
همه در وطن و من در غریبی لیلا خانم 
 
ای عزیزم ناله نکن ناله نکن لیلا خانم
منه بسوته دل ره پاره نکن لیلا خانم
منه بسوته دل گلاب شیشه لیلا خانم
گلاب شیشه ره ته ضایع نکن لیلا خانم
 
هی های برو های نشو بهار بلبل لیلا خانم
ته وسه خونما منزل به منزل لیلا خانم
 
 
می گویند موسیقی آرام بخش اذهان آشفته است.
لذتی حاصل از درد و هیجان و هجران طبیعت.
همیشه در بذر لذت دردهایی نهفته است. و نیز در بذر هر دردی لذتی نهفته تر.
آشفته‌تر می‌شود آنکه بداند با درد دیگری لذتی عایدش می‌‌شود...
سمفونی طبیعت. صدای باران. صدای برگ درختان به هنگام نسیم.
صدای آبشاران و قطرات آب... آوای چکاوک. غوغای عندلیبان و...
همه‌ی عناصر موسیقایی طبیعت فقط یک نکته را به انسان هدیه می‌کند لذت حاصل از آرامش...
نکته اینجاست:
برگ در مقابل باد
که من از علاقه و محبتم نسبت به ترمه یا همان بته جقه نگویم! از علاقه ام به نقاشی های گل و بلبل نگویم! تقریبا تمام زندگی ام این طرح و نقش را دارد و البته اتفاقی این قالب را پیدا کردم.
دنیا دنیا ذوق کردیم از قالب جدید...
فکر کنید چقدر در طراحی این نقش ها هنر به کار برده شده...
متاسفانه مردم این دوره زمانه خارجی پسند شده اند. 
+بی خوابی تقریبا داره به 48 ساعت میرسه. این پست را هم برای تلطیف روحیه نوشتم وگرنه حتی نمیتوانم انگشتان زارم را تکان بدهم و تایپ ک
وقتی در ریسرچت کانهو حمار در گل گیر کرده ای و کم مانده که سر به بیابان نهی! و جناب حافظ اینگونه دلداری می دهد: 

ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی :(  
بوی یک رنگی از این نقش نمی‌آید خیز
دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی
سفله طبع است جهان بر کرمش تکیه مکن
ای جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی
دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر
از در عیش درآ و به ره عیب مپوی
شکر آن را که دگربار رسیدی به بهار (حافظ جان اینجا زمستان است و در د
دعا نکردم. نه پای پنجره فولاد ، نه در روضه های اول محرم تا آخر صفر، نه پای ضریح ارباب؛ دیگر برای شفا گرفتنت دعا نکردم. دعا نکردم خوب بشوی. دیگر صبح های روز تعطیل را با صدای بهانه گیری هایت بلند نشویم. دعا نکردم مثل بچه های عادی باشی. بروی بنشینی سر کلاس های معمولی. دعا نکردم مثل بلبل صحبت کنی.
به جایش دعا کردم همینطور که هستی توانمد شوی. دعا کردم خدا کمک کند استعدادت را کشف کنیم و بفرستیمت همانجایی که باید شکوفایش کنی. دعا کردم تو هم هر چه زودتر ب
من آن گنجشک در زمستان هستم که خداوند در لانه ام نه سقف ساخته و نه مرا به خواب زمستانی می برد. مرا رها کرد و گفت اگر تا بهار زنده ماندی پاداش می گیری. نه اونقدر زیبا هستم که در قفس حبس شوم و نه یاری تا خود را در آغوشش افکنم. من یک رها شده هستم که نیازم برای دیگری یک بودن است. درختان خشکیده و پنجره ها بسته، کدام نور امیدی برای پرستیدن. من کافر نشدم که شیطان هم از درس عبرت من آموخته است. می گویند: باید مرد؟! اما مرگ پایان دهنده رنج ها نیست. این را زمانی
دانستنی؟
آیامیدانید؟ احتمال دارد درسال 6000میلادی علم به حدی پیشرفت كند كه خودرو ها دیگر استفاده نشوند و انسان توسط موج برروی زمین باسرعت بالا حركت كند!!!!!!!!!!
آیامیدانید؟ ترانزیستور قطعه ای الكترونیكی است كه توسط این قطعه انقلابی درجهان ایجادشد وباعث بوجود آمدن عصر اطلاعات وارتباطات شد.تمام وسایل الكترونیكی ارتباطی برای ایجاد ودریافت امواج ازاین قطعه استفاده میكنند.
آیامیدانید؟اگر از زمین فراتر وبسیار زیاد دور شویم  آسمان ها را به صورت
جامه ی سبزه و گل 
رقص پروانه و شور و احساس 
نغمه ی مرغ سحر 
و شکوفایی گل بر ساقه 
مژده ای دل که بهاران امد 
باز کن پنجره را 
 به تماشا بنگر 
موسم چهچه بلبل 
به گلستان امد 
مژده ای دل که بهاران امد 
زندگی را به تماشا بنگر 
که خدایی ایست  همین نزدیکی 
روی یک فصل بهار 
به شکوفایی احساس گل و جرعه اب
درتراود پس فصلی بوران 
نفس لاله سرخ در گلدان
موسم عطر بهاران آمد 
مژده ای دل که بهاران آمد 
شاعر:::محمد علی خالقی 
سّل-می-دو-سّل-می-دو-سل-سل-سل-لا-سل
سّل-می-دو-سّل-می-دو-سل-سل-سل-لا-سل
سل-سل-سل-لا-سل-فا-می-ر
می-می-ر-ر-دو
سل-سل-سل-لا-سل-فا-می-ر
می-می-ر-ر-دو
G-E-C-G-E-C-G-G-G-A-G
G-E-C-G-E-C-G-G-G-A-G
G-G-G-A-G-F-E-D
E-E-D-D-C
G-G-G-A-G-F-E-D
E-E-D-D-C
متن
تووو دنیا
در هرجا
میخونه بلبل
شهر رو دل
پر شده
از بوی سمبل
این مرده خوب بامزه
هاجی فیروزه
میخونه و مژده میده
عید نوروزه
عِِِید نوروزه
گفت:من اگر زبانم آتش / من اگر ترانه هایم همه شعله های سرکش / چه کنم؟ که یک دل است و همه درد های یاران...گفتم:به رو به رو که نگاه می کنم تعدادی ظاهر می بینم.چند عدد "چشم چشم دو ابرو" بدون جزئیات بیش تر.سیاهه ی پیش رویم هیچ دخلی به سیاهی پشت رویم ندارد.درد های یاران چیست؟نمی دانم...
گفت:همراه شو عزیز کاین درد مشترک / هرگز جدا جدا درمان نمی شود.
گفتم:درد مشترک چیست؟مگر ما درد مشترک هم داریم؟
گفت:آمدگان و رفتگان از دو کرانه ی زمان / سوی تو می دوند هان! ای تو
۲۶۹۰ - «علیرضا نوری‌زاده» ضدانقلاب لندن‌نشین که همچون دیگر عناصر ضدانقلاب در رسانه‌های بیگانه وظیفه دارد تا وضعیت جامعه ایران را سیاه و کشورهای غربی را گل ‌و بلبل جلوه دهد، به دروغ مدعی شد: “در اینجا (لندن) همه چیز تحت کنترل دولت است، اما متاسفانه به‌سبب ناکارآمدی حکومت در ایران، مردم به فروشگاه‌ها حمله کرده و صف‌های طولانی مقابل فروشگاه‌ها ایجاد شده است!!”منبع: www.tiny.cc/mzdr125
دانلود فایل اصلی
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
 
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
 
بعضی روزها به اینجا سر میزنم و برایتان یک سبد کوچک شعر می‌آورم تا میان این شلوغی ها و زشتی‌های روزگار روحتان تازه شود و زیر سقف این خانه‌های بدقواره شهری شش‌هاتان با هوای کوه و جنگل پر شود.
اینها دو بیت اول غزلی از حافظ است.می‌دانم حوصله‌تان ممکن است یاری نکند و به همین دو بیت بسنده می‌کنم.همین دو بیت
دل هادامه ته ور دئووه امونت، هی ربابه جان ته بلاره
نکن خیانت ای بی مروت، هی ربابه جان ته بلاره
نکنه بشکنی اون عهد و پیمون، هی ربابه جان ته بلاره
ته دامون گیرمه روز قیامت، هی ربابه جان ته بلاره
 
ته چش سرمه
تو نکن برمه
من ته ره ورمه آی ربابه جان ته بلاره
 
بلبل میشکا بخون بموئه بهار، هی ربابه جان ته بلاره
کوهی ره یاد بیمو کوه کوجه بار، هی ربابه جان ته بلاره
کوهی شوننه کوه با لب خنده، هی ربابه جان ته بلاره
نا دارنه کدورت نا غم و غرصه، هی ربابه جان ت
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این ر
میگم فکرشو بکن امشب خدا عشقش بکشه عدالت رو روی زمین بر قرار کنه و هر کسی اون جایی باشه که باید باشه!
بعد یهو ببینیم آقای جوانی که با فوق لیسانسش سر چهار راه روزنامه می فروخته، شده سر دبیر همون روزنامه و حسابی روزنامه برای خودش طرفدار پیدا کرده...
پسرک فال فروش با استعداد، بورسیه گرفته و سر کلاس درس نشسته و فارغ از دنیا و مشکلاتش داره مثل بلبل جواب سوال معلمش رو میده...
فلان تاجر بی سواد مفت خور، داره شیشه ماشین ها رو پاک می کنه و به خاطر یه سکه چ
بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست
در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست
چه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست
بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق
که مست جام غروریم و نام هشیاریست
خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست
که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست
لطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آ
ساعت پنج صبح پاشدم دیدم تلوزیون روشنه شبکه خبر خبر فوری زده که ایران پایگاه آمریکا تو عراقو زد. بابام هم که ترسو -_- هی میگفت سرتونو سمت پنجره نذارید ، صدا اومد نترسید و...
​​​​​​منم که دیشب زود خوابیدم دیگه خوابم نمیبره دارم به این فکر میکنم که کلی آدم صبح از خواب پاشن جای گل و بلبل این خبرو میشنون و از چند ساعت دیگه دوباره جنگ لفظی بین مردم خودمون آغاز میشه :| 
خدایی اولش ترسیدم یکم بعدش اوکی شدم . برم صبحونمو حاضر کنم
 

 صبح  می آید به مهرت  بیقرار
خوشدل  از خورشید  رویت چون  بهار
این  بهار وهر بهار وصد بهار
گل  چو بر گلشن  نشاند  روزگار
  بلبل  از شوق رخت  کف می زند
  پای می کوبد به شاخه هرهزار
ای اهورایِ سپیدِ عاشقی
شادی عشقت  به دلهامان   گذار
شعله از ما  برشب  تاریک زن
  تا  بماند روز روشن  پایدار
 #شیرین_ تمیمی
به پاس این همه سگ دو زدن میخوام امروز رو 'لش دی' نامگذاری کنم.(خوشبختانه این تنها کاریه که تو مرحله عمل کاملا ثابت کردم خودم رو :||)
 
در حالت عادی شونزدهم فروردین من باید اولین آزمونم رو میدادم بعدش بیستم بعدش یک اردیبهشت و همینطوری آزمون داشتم تا هیفده خرداد ،چهار روز دیگه شونزده فروردینه اما چیزی که کاملا مشخصه اینه که نه تنها ما بلکه یه دنیا در حالت عادی نیست
آزمون ها n روز عقب افتاده یه روز میگن خرداد یه روز میگن اول تیر یه روز میگن آخر تیر ا
دل شده مهمان عشق ، معجزه آغاز شد 
در شب پایان درد ، سوز دلم ساز شد 
از لب یارم رسید ، باز نویدی  
دگر 
کلبه ی احزان دل ، خانه ی دلباز 
شد 
از شب تارم گذشت ، ماه جهانتاب 
من 
نور به من هدیه داد ، مه رخ طناز 
شد 
بوی شقایق رسید ، باد صبا از 
کجا ؟!
از تن دلدار بود ، غنچه ی دل باز 
شد .
فصل خزانم تمام ، فصل جدایی 
ز غم ،
همدم شبهای من ، اله ای ناز
شد 
تا به فلک پر کشید ، عرصه ی سیمرغ دید،
بال خیالم کبود ، او پر پرواز  
شد 
میکده ها بسته بود ، ساغر من پر
عطش
چه خبرتونه؟ چههههه خبررررررتونه؟ ارزونی ندارین که دارین!
رفاه ندارین که دارین!
رایانه نه ببخشید یارانه ندارین که دارین!
طرح خانه دار شدن اقشار کم درآمد ندارین که دارین!
سیب زمینی و پیاز ارزون ندارین که دارین!
میدان نفتی بزرگ مکشوفه ندارین که دارین!
مبارزه با اختلاس و فساد مالی و اخلاقی ندارین که دارین!
نت پر سرعت و بدون قطعی ندارین که دارین!
مسئولین دلسوز ندارین که دارین!
ارزش پول ملی ندارین که دارین!
آب و برق و گاز و نفت مجانی ندارین که دارین
  در کلبه ته جنگل روی صندلی اش پیچ و تاب می خورد 
و هیزم های خشک را دراتش می انداخت 
سکوت در سکوت 
غوغا در غوغا 
تمام وجودش بردوشش سنگینی می کرد 
همه دنیایش بر سرش آوار شده بود 
جستجو می کرد 
جستجو می کرد 
درلابه لای روزنامه های مچاله شده، 
در وجود 
کتابخانه غبار گرفته خالی ازکتاب، 
در کنار گلدان ها و درخت هایی که همیشه می خواست پیش انها 
و خودش باشد 
و آن موزاییک های حوض همسایه که عصرها  
انها را میشست چون گمان می کرد
با آب  پر رنگ تر و خوشرنگ
ای برده اختیارم تو اختیار ماییمن شاخ زعفرانم تو لاله زار مایی
گفتم غمت مرا کشت گفتا چه زهره داردغم این قدر نداند کآخر تو یار مایی
من باغ و بوستانم سوزیده خزانمباغ مرا بخندان کآخر بهار مایی
گفتا تو چنگ مایی و اندر ترنگ ماییپس چیست زاری تو چون در کنار مایی
گفتم ز هر خیالی درد سر است ما راگفتا ببر سرش را تو ذوالفقار مایی
سر را گرفته بودم یعنی که در خمارمگفت ار چه در خماری نی در خمار مایی
گفتم چو چرخ گردان والله که بی‌قرارمگفت ار چه بی‌قراری نی ب
شب به هم درشکند زلف چلیپائی را
صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را
گر از آن طور تجلی به چراغی برسی
موسی دل طلب و سینه سینائی را
گر به آئینه سیماب سحر رشک بری
اشک سیمین طلبی آینه سیمائی را
رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را
از نسیم سحر آموختم و شعله شمع
رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را
جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق
قیمت ارزان نکنی گوهر زیبائی را
طوطیم گوئی از آن قند لب آموخت سخن
که به دل آب کند شکر گویائی را
دل به هجران تو عم
گفتم «آقا دیگه با من کاری نداشته باشین، می‌خوام بخوابم.» و بعد دراز کشیدم. پای راست را روی پای چپ گذاشتم و دستانم را زیر سر و چشمانم را بستم. نسیم بهار به آرامی صورتم را نوازش می‌کرد و میان مژه‌هایم می‌پیچید. عطر چوب و درخت می‌آمد و صدای زنگولهٔ گاوها و رودخانه از دوردست. توکا می‌خواند و گاهی هم بلبل هنرنمایی می‌کرد. آقاجون گفت «جاااان! بهار که بیاید، بلبل‌ها هم می‌زنند زیر آواز و جنگل را زیباتر می‌کنند.» لبخند نامحسوسی زدم و از آن به بع
مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید
 
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید
 
زآتش وادی ایمن نه منم خرم و بس
موسی آنجا به امید قبسی* می‌آید
 
هیچ کس نیست که درکوی تواش کاری نیست
هرکس آنجا به طریق هوسی می‌آید
 
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید
 
جرعه‌ای ده که به میخانهٔ ارباب کرم
هر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید
 
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بران خوش که هن
نشستیم به سبزی پاک کردن. من با دقّت سعی می‌کنم چیزی را دور نریزم. همسرم گاهی یکی دو برگ ریحان و جعفری را نادیده می‌گیرد. نگاه من را روی دست‌هایش که می‌بیند می‌گوید، "شلخته درو کن تا چیزی هم گیر مرغ و خروس‌ها بیاید!" و با دستش اشاره می‌کند به مرغ و خروس‌های روی پشت‌بام.
لذت می‌برم از دقّتش به اطراف و کم ندیدنِ مخلوقات خدا و اینکه در نظرش خیلی فرق دارد که قاطی آشغال سبزی‌ها، چند تا سبزی بهتر هم بگذارد.

حاشیه:
1. حیف از سال‌هایی که دور از همسر
خب...
 
اگه که پست «دیدار اولیا با دبیران » رو خونده باشین می دونین که می خواستم برم مدرسه قبلیمون ، معلم هامو ببینم...
 
اما خب...
 
هر سال بچه ها همزمان با امتحانای ترم  ، مدرسه هم میومدند (دوره اول) و اصولا دوره دومی ها که تعطیل بودند یه سری میومدند مد قبلیشون...
 
و الان .... با توجه به شانس عالی من ، اون مدرسه خود امتحانا تعطیل اند ، حتی یک هفته قبل امتحان هم تعطیل اند ( درصورتی که ما فرجه یک هفته قبل و نداریم )....
 
خب....
گویا باید یه زنگ بزنم ببینم کی
چند شبی از بلندترین‌شان در هزاروسیصدونودهشتمین سال هجری شمسی می‌گذرد و چند صباحی بیش به کریسمسِ دوهزاروبیستم باقی نیست... در این شبِ خلوتِ سردِ تاریک، دل امیرعلی نیز چنین می‌نماید... اما گاه‌به‌گاهی آهوانِ سرکشِ امید بر این پرده‌ی تاریک نقش‌هایی دل‌فریب به‌جای می‌گذارند... امیرعلی دل در گرو خالق این آثار دارد...
فی‌الحال فال امسال حافظ شیرین‌سخن -که حسین برایم باز کرد- مطلعی باشد بر این داستان امیرعلی...
 
رواق منظر چشم من آشیانه
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکندبلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دستطاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمنبا خزان هم آشتی و گل فشانی میکند
ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوزچشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند
نای ما خاموش ولی این زهره ی شیطان هنوزبا همان شور و نوا دارد شبانی میکند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمانبا همین نخوت که دارد آسمانی میکند
سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوزدر در
فکر کنم اول راهنمایی بودم تو یه جمعی که یه استادی که خیلی قبولش داشتم هم اونجا بود گفتن خواننده مورد علاقتون کیه؟  من گفتم نوید و امید!  اون موقع یه نوید و امیدی بودن همراه ابی یه آهنگ خودن که منم خیلی خوشم اومده بود.. بعد استادمون برگشت گفت وقتی تلوزیون ما اجازه پخش ساز نمیده و موقع پخش موسیقی سنتی گل و بلبل نشون میدن این میشه سلیقه جوون های ما.. 
اون لحظه خیلی حس بدی بهم دست داد، دوس داشتم هرچی که استامون گوش میده رو گوش بدم واسه همین شروع کرد
هزار سال منتظر یه اتفاق خوب باش ، عمرا اگه اتفاق بیفته!بعد اتفاق هایی که اصلا احتمالش رو نمیدی بیفته ، چنان طوری از اون بالا میوفته رو مَلاجِت که دیگه نمیتونی راه بری.
یه توصیه برادرانه می کنم بهتون.جزئی از جامعه منتظر نباشید.هیچ کس قرار نیست بیاد . قرار نیست یکی  بیاد و زندگی ما رو گل و بلبل کنه و با انتظار هیچ چیز درست نمیشه.در مواقع سختی ،  یکی از راه های تسکین روح ، پناه آوردن به واژه انتظار هست  ولی انتظار مثل ماده مخدر میمونه و جز توهم و تب
هوالجمیل
سه شعر در مدح حضرت جواد الائمه
به نقل از کتاب کوثریه، سروده حقیر
من گدای امام جوادم
زائر زار باب المرادم ....
==========
رضا چون شد شهید از راه کینه
جوادش ناخدا شد در سفینه......
==========
و ترکیب بند جام توسل
لحظه ها عطر تغزل می دهند
عاشقان را طبع بلبل می دهند.....
=============
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
سلام دیروز برق محله رو قطع کردن و از فرط بیکاری زدم بیرون و اطراف مغازه یه چندتایی عکس گرفتم... اگه حوصلتون گرفت چند تا از عکسا رو با هم ببینیم
1
کبوترهای حرمِ امامزاده ابراهیم(ع) منسوب به برادر بزرگوار امام رضا علیه السلام
2
چشم چرونی
3
بیشتر از 100 تا از پرواز این کبوتر عکس گرفتم هیچکدومش خوب نشد. حتی این
4
گنبد امامزاده ابراهیم (ع)
5
من عاشق اون درختم. 6-5 نفر باید دستهای همدیگه رو بگیرن تا بتونن درخت رو دوره کنن. از تمام فصل ها و شرایط آب و هوایی مخت
دیده در هجر تو شرمندهٔ احسانم کرد
بس که شب‌ها گهر اشک بدامانم کرد
عاشقان دوش ز گیسوی تو دیوانه شدند
حال آشفتهٔ آن جمع پریشانم کرد
تا که ویران شدم آمد به کفم گنج مراد
خانهٔ سیل غم آباد که ویرانم کرد
شمّه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم
آن تُنُک حوصله رسوای گلستانم کرد
داستان شب هجران تو گفتم با شمع
آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد
شاطرعباس صبوحی
 
انقد بدم میاد از این مرده خوری صدا و سیما!
کم مونده بر طبل شادانه بکوب بذاره برای تهییج مردم!
الان مردمی که میخوان بیان تظاهرات خیلی خوشحالن؟! مجبورن! مجبور!
پس انقد رو اعصاب مردم نرو با این آهنگ هات! اسم تظاهراتش هم روشه؛ «صف بندی با اغتشاش گران»، نه «خفه کردن هر صدای اعتراضی که بلند شد»
از قضا از این فرصت اعتراض صلح آمیز باید استفاده هم کرد برای حرف زدن و نشون دادن اعتراض، صدا و سیما هم باید پوشش بده.
زهی خیال باطل که پوشش بده!!
 
گزارش هاشم ک
 
انقد بدم میاد از این مرده خوری صدا و سیما!
کم مونده بر طبل شادانه بکوب بذاره برای تهییج مردم!
الان مردمی که میخوان بیان تظاهرات خیلی خوشحالن؟! مجبورن! مجبور!
پس انقد رو اعصاب مردم نرو با این آهنگ هات! اسم تظاهراتش هم روشه؛ «صف بندی با اغتشاش گران»، نه «خفه کردن هر صدای اعتراضی که بلند شد»
از قضا از این فرصت اعتراض صلح آمیز باید استفاده هم کرد برای حرف زدن و نشون دادن اعتراض، صدا و سیما هم باید پوشش بده.
زهی خیال باطل که پوشش بده!!
 
گزارش هاشم ک
دیشب بعد از مدت‌ها خواب ترسناک دیدم. یادم نمیاد اصلا آخرین بار کی خواب این مدلی دیده بودم. احتمالا تو بچگی‌هام.
نه این که این مدت همه‌ی خواب‌هام گل و بلبل بوده باشه، اتفاقا برعکس. اکثر خواب‌های بدی که می‌دیدم یه جوری واقعی به نظر می‌رسیدن که معمولا بعد از بیداری هم تا چند روز باهاشون درگیر بودم.
اما دیشب خواب یه قیافه‌ی ترسناک رو می‌دیدم. یه جور هیولا یا زامبی شاید. با این که می‌دونستم یه چهره‌ی گریم شده‌س، باز هم ازش می‌ترسیدم. هر دو د
لحظه ها می آیند و می روند. اما یه عاشق تا معشوقه اش برسد، از لحظه ای به لحظه ای دیگر، در انتظار می ایستد. لحظه ها می رسند اما نمی روند! بر دوش عاشق می نشینند و سنگینی می کنند تا عاشق را بیازمایند و او از دلتنگی می گرید و پرتوی برای شادمانی در دلش هنوز می تابد. کی می رسی؟! آغوش، گل ها آمده اند، بلبل ها نغمه می کنند. اما عاشق نه از دیدن گلبرگ ها به وجه می آید نه از شنیدن چلچله مست می شود. _چه باید کرد به حال تو؟! ای پسر. ای پسر، به حال تو چه باید کرد؟! _نم
گالری گوشی هرکیو باز کنی پر از عکس گل و بلبل و سلفی های عشقولانه و عکسای لاکچری اینستاپسنده(: اینم گالری گوشی من! ده بار بالا و پایینش کنی همین منظره رو می بینی. آخه می دونی چیه!؟ تا آخرین نفس باید چراغ علم و دانش برافروخته باشه!
قضیه ی دانش آموزا هم شده قضیه اون حسنی که به مکتب نمی رفت ولی با کتک مجبورش می کردن جمعه ها هم پاشه بره! نه اینکه خودش دوست داشته باشه ها(: گالری گوشی ما هم پر شده از عکس تکالیف بچه ها که با واتساپ می فرستن، تو واتساپ تصحیح
چند تا پست اخرم رو دیدم !ازحدود بهمن ماه به این ور! خداییش حالم بد شدازاین حجم انرژی منفی و حس بدبختی. برگشتم عقب رو نگاه کردم و افسوس خوردم واسه خودم ! معمولا من از همه چی می نوشتم ! هم حال خوب و هم حال بد ! و انقدر مداوم می نوشتم که آرشیو هر ماه برام خلاصه اتفاقای اون ماه بود و خوندنش حس خوبی بهم میداد! خنده ها و گریه هاش واقعا شبیه زندگی بود ! 
 به عقب که برگشتم با خودم گفتم تو که انقدر بدبخت نبودی !!!! کلی اتفاق خوب هم برات افتاد که ! چرا فراموش کردی
سیمای بسیج و فرهنگ بسیجی
بسیجی بانگ بلند بیداری است و باب رهایی، بلای جان استکبار است و برج استوار دیدبانی. بسیجی، بلبل خوشخوان گلزار جبهه هاست و باران معنویت در کویر رفاه گرایی. بسیجی بهار آفرین چهار فصل آزادی است و برق خشم الهی برتارک تاریک فکران مزدور و مدعی روشنفکری. بسیجی برکه غیرت دینی است و برف سپید بامدادی برهر بام و بر زن و شهر و دیار اسلامی. بازوانش بوسه گاه روح خداست و بلندای قامتش بازوی امن بندگان الهی. بهارش جاودان، برق سلاحش درخ
۵۶۰- گل افشان کن می خواه و گل افشان کن ا زدهر چه می جویی    این گفت سحر گه بلبل تو چه می گویی مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را     لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن   تاسرو … گل افشان کن – می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی – غزل ۴۹۵ – ۵۶۰
منبع : فالگیر
شبی را
سکوتی را
ریزش یک قطره اشکی را
برایت آرزو دارم…!
که شاید یاد من باشی
 
......
 
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
 
.....
 
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
 
....
 
جز نقش تو در نظر نیامد ما را
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت
ح
۶۶- کرم نما و فرود آ رواق منظر چشم من آستانه تست     کرم نمای و فرود آ که خانه خانه تست به لطف خال و خط ا زعارفان ربودی دل   لطیفه های عجب زیر دام و دانه تست دلت به وصل گل ای بلبل سحر خوش باد   که درچمن همه گلبانگ … کرم نما و فرود آ- رواق منظر چشم من آشیانه توست – غزل ۳۴
منبع : فالگیر
رقص نسیم در آغوش شب،                                     دل ربایی باد در محضرِ روشنایی،باد هم عمری دارد؛                             چرا انسان نه؟هر روز،                      فرتوت و خشکیده تر از دیروز!تقلای تنفستمنای ذهن.                    تلاش قلب                    برای فرار از فرداهای تاریک تر؛ریزش زهر، از زخم های غریب تر.                                  پیچش عقل، بر سر دوراهی بد یا بدتر؟صحرای خوشکیده،جنگل، سرشار از بلبل ها.خط استوا، در شرف انتها.اقیانوس آر
من به امید بهار تو دلم گل دارد
باغ احساس من از عشق تو بلبل دارد
شکل گلخند تو باران بهاران من است
بودنت مژده خوشرنگ تحمل دارد
عشق، وقتی که تو باشی، به حقیقت جاریست
غنچه در مرتبه ی  آن لب تو بازاریست
تپش قلب من از قلب تو مالامال است
آفرین بر توو عشقت که به این حد، کاریست
 
من برای تو و تو مال منی تا هستیم
هردو از معرکه عقل، سلامت جستیم
در دل حادثه بودیم ولی نشکستیم
بودم و بودی و مستانه ترین سرمستیم
وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شوم
بند را پاره کنم
به نام خدای شنهای طبس


و
در این بین ملت کرد زبان و عزیز باید بدانند دنیا گل و بلبل نیست ، در این
دنیا یک عده گرگی وجود دارد که تا زمانش نرسیده خودشان را دوست جلوه
میدهند ، و امروز همان روزهایی است که پرده ها کنار رفته ، باید حقیقت را
درک کنید ، مراقب جاسوسان و خائنین در بین خودتان باشید که ارزشی برای
هموطنان خود قائل نیستند و فقط به فکر منافع شخصی خود میباشند ، در ایران
خودمان جماعت سبز و بنفش جاسوس که نه اقتصاد گذاشته اند برایمان نه فرهنگ و
وقتی دل شیدایی مـیـرفت بـه بستانـهـا
بی خویشتنش کردی بوی گل و ریحانا
گه ناله زدی بلبل گه جامه دریدی گلبـا
یـاد تـو افـتـادم از یـاد بـرفـت انـهـا
ای ذکر تو بر لبها وی مهرتودردلـها
وی شور تو درسرها نی سرتودرجـانها
تـاخر غـم عـشقـت اویـخته در دامم
کـوته نـظری باشد رفتن به گلـسـتانها

ادامه مطلب
کسانی که پی ار دارن از اول استاتوسشون معلومه
از اول عین سیتیزن ها هستن فقط نمیتونن رای بدن.
ماها که با وورک پرمیت کارو شروع کردیم و دقت کنین تحثیل کرده های همین جاییم و اقامتمون مجازه و همه چیمون قانونینه، هر موسسه ای یه بهانه ای جور کرد اوایل، روی پرمیتمون نوشته شما مثلا این 100 تا جا نمیتونین کار کنین.
یعنی هر جا من کار گرفتم توی این ماهها (به جز البته این دو هفته اخیر) همه ش به این موسسه ها ربط داشت یه جورایی.
خیلی تعجب میکنم از اونهایی که الان
پس از مدت ها از فیلم دیدن من می گذرد. دلیل آن هم ترجیح ندادن وقت گذاشتن برای فیلم دیدن، علی رغم علاقه ی بسیار بوده است. در حال حاضر به علت خواستار تقویت زبان انگلیسی تصمیم به گرفتن تماشای سینما با زیرنویس انگلیسی شدم و استارتم را با انیمیشن به علت سادگی و روان بودن جملات شروع کردم.
انیمیشن شگفت انگیزان 2 که 14 سال از انتشار سری اول آن می گذرد، از ادامه ی همان لحظه ی پایانی سری اول شروع می کند و داستان با وجه منفی دوران قهرمانی یعنی ممنوعیت فعالیت
 دیشب و اصلا نخوابیدم،ساعت پنج،سایم رو دیوار اتاق چند دقیقه ای مشغول چیلیک چیلیک و ادیتم کرد
و گوشی گوشی گوشی 
و پادکست،
سیلک رود سیلک رود سیلک رود
ریختن برنامه هایی برای اینکه ۱۶ ام (گویا)در کلاسهای کوفتی زهرماری مجازی بیاموزیم
چشمهای پف کرده
حیاط
پیشتول(فنچک اسمشو گذاشت ملوس)پیچید به پام و میومیوووووووو که یالا غذای مارو بده،انقد چاق شده که هر کی ندونه فک میکنه حاملست،هشت تومن دادم واسش گردن مرغ خریدم دیشب
یکم به غنجه ی گل نرگسم که از ب
همیشه مسائل دور و اطرافم واسم مهم بوده،همیشه سبک و سنگین کردم،همیشه بهش توجه کردم تا در سمت درست وایسم.یه مدت کم آوردم گفتم کون لق همه چی.تو زندگیتو بکن،به آرزوهات برس.یه مدت به ابتذال کشیده شدم.اما یه فریاد همیشه در گلو هست،یه عقده همیشه در وجودت وجود داره.میرسی به جایی که میگی تو این وضعیت هم باید بگم کون لق همه چی؟از گل و بلبل واسه خودم بگم؟نمیدونی باید بیای از خوشی بنویسی یا از درونت که داره فرو میریزه،یهو میبینی داره شرمت میاد.
اینجا وب
کدام را ترجیح میدهیم ؟!

سالهاست یکسری نقیصه هایی نه چندان کوچک را در میان مردم کشور گل و بلبل و باستانی خودم میبینم که در ینگه دنیا ندیده ام  .
نه اینکه خودم به این مشکل آلوده نباشم . نه ! که اگر آلوده نبودم اساسا متوجه اش نمیشدم !
پس با فرض اینکه خودم را مبرا نمی دانم مرا بخوانید .
وقتی پای بحث و گفتگو بویژه با افراد کتابخوان و با تحصیلات آکادمیک قابل قبولی مینشینم دو حس غلیظ بر من غلبه میکند :
- خوشا به حالشان عجب حافظه ای دارند ! 
-چرا ورودی و خرو
حدود سال های ۷۷ و ۷۸ بود به نظرم(اینترنت اصلا به شکل کنونی نبود)اون سال ها مطالب مربوط به فیلم های هالیوودی و سینمای دنیا با یه شوق دیگه ای دنبال میشد و جذابیت داشت چون مثل امروز در دسترس نبود و نمی دونستی فیلم جدیدِ جیم کری برای مثال چیهدلت می خواست جدول فیلم های روز رو بخونی و تو مدرسه کلی کلاس بگذاری…ورق زدن دنیای تصویر با اون ظاهر لوکس و خاص و برگه های گرون قیمتش که با کلی التماس و مکافات از فامیل و اقوام قرض می گرفتم، حس پرواز رو بهم می داد
ای مهربان ببار بر من محبتت را چون ابر
عطر افشان کن زندگیم را
روشن کن با نور چشمانت خانه ام را
بخند و آواز کن چون بلبل
پرواز کن چون عقاب
و برقص چون شوکای زیبا
سکوت نکن که خاموشی تو
چون خلوت گورستان است
هر اشک چشمان زیبایت
چون رود خون است که جاری می شود از من
قهرت چون تاریکی شب
و گریه ات خنجری است که بر قلبم فرود می آید
پس از تو من زندگی را زندگی نخواهم کرد
رنگها همه خاکستری خواهند بود
گل عطر نخواهد داشت
موسیقی ناله جغد خواهد شد
و شعر آمیخته ای از و
من چپ دستم، تماااام کار هامو با دست چپ انجام میدم. حتی غذا خوردن، البته زمانی که چشم مامانمو دور ببینم. اگه مامانم باشه، با دست راست به سختی غذا میخورم. یه مدتی میشه بازوی دست چپم درد میکنه، تا یکم بهش فشار وارد میشه از درد چشمام بسته میشه. مامانم فکر میکنه بخاطر قلبمه، من فکر کنم گرفتگی ماهیچه باشه، شاید! احتمالا تسلیم بشم بریم دکتر، البته اگه دردش شدید شد...عمو جونم و ما یک گذشته مشترک داریم و منم به شدددددت از این گذشته مشترک بدم میاد. خواه ن
فکر می‌کنم تقریبا غیر ممکن باشه که به آینده‌ فکر کنی اونم با یه بینش گل و بلبل و وقتی بهش برسی همون باشه که انتظار داشتی. شاید منم که نمی‌فهمم امید چیه... البته از سر ناامیدی یا... نمیگم.
راستش هم اینه که از حالت متوسطِ ایده‌آل هم پایین‌ترم ولی برای منی که همیشه لای اعداد منفی می‌خزیدم اصلا بد نیست که خوبم هست.مایه‌ی حقارت.
به انواع و اقسام مختلف بهم داره ثابت میشه قبل اینکه آدم بشم خودمو کنار آدمی نخوام. ساده و سخت.
یه چیز جالب هم اینکه نمی‌د
پس از مدت ها از فیلم دیدن من می گذرد. دلیل آن هم ترجیح ندادن وقت گذاشتن برای فیلم دیدن، علی رغم علاقه ی بسیار بوده است. در حال حاضر به علت خواستار تقویت زبان انگلیسی تصمیم به گرفتن تماشای سینما با زیرنویس انگلیسی شدم و استارتم را با انیمیشن به علت سادگی و روان بودن جملات شروع کردم.
انیمیشن شگفت انگیزان 2 که 14 سال از انتشار سری اول آن می گذرد، از ادامه ی همان لحظه ی پایانی سری اول شروع می کند و داستان با وجه منفی دوران قهرمانی یعنی ممنوعیت فعالیت
من تحمل چند دسته از آدم‌ها را ندارم:گروه اول آن‌هایی هستند که خیال می‌کنند خودکشی کردن باحال و راحت است و با جملاتی مثل «اتفاقا از نظر من خیلی کار اوکیی هستش! می‌خوای خودکشی کنم برات الان!» فقط نشان می‌دهند که چقدر نابالغ هستند و چقدر از افسردگی و سلامت روان چیزی نمی‌دانند.گروه دیگر آن‌هایی هستند که کاربرد شکلک‌های موقع تایپ کردن را نمی‌دانند و وقتی که داری از بدبختی‌هایت حرف می‌زنی، برایت « :))))) » را ارسال می‌کنند. اگر بپرسی «کجاش خ
هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم
شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر منتهای همت خود کامران شدم
ای گلبن جوان بر دولت بخور که من
در سایه تو بلبل باغ جهان شدم
اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود
در مکتب غم تو چنین نکته دان شدم
قسمت حوالتم به خرابات می‌کند
هر چند کاین چنین شدم و آن چنان شدم
آن روز بر دلم در معنی گشوده شد
کز ساکنان درگه پیر مغان شدم
در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت
با جام می به کام دل دوستان شدم
از آن زمان که فت

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

طلا فایل ابوالقاسم کریمی(Abolghasem Karimi) ترازوی محک ، باسکول محک میهن استون , جامع ترین سایت سنگ ایران آشپزی ایرانی بررسی و نقد پایان نامه ها پایگاه اطلاع رسانی دانشجویان یک دو سه سازه دانلود فصل هشتم گیم آف ترونز دیوار های مینیمال